غزل
غزل
کاش می شد که تو روسری زوری را ز سر برداری
حسرت به رخ کشیدن زلف دل هر مرد کچل بگذاری
کاش می شد که همین مانتو کوتاه اندامی و چسبان را تو
همچو چادر در قدیم / توی کیف / زیر بغل بگذاری
کاش می شد که این شلوارک کوتاه هم / بدر آری
ساق های لخت در دامن کوتاه / مینی ژوپ / بمثل بگذاری
و تمامی شکوه اندام که تو می پنداری همه را ویک جا
توی ویترین خیابان / معرض دیدن هر مرد دغل بگذاری
تا که سیراب شود دیده ی حسرت زده ی نرینه گان / انگاه تو
داغ یک عشوه ی تازه / دل بازیگر فیلم های بدل بگذاری
و بسرعت دانی که تب جلوه گری زود گذر است
آزادی غزل است / فکر واندیشه همه روی غزل بگذاری
صاد
داوود زارعیان،،،،کوروش
کاش می شد که تو روسری زوری را ز سر برداری
حسرت به رخ کشیدن زلف دل هر مرد کچل بگذاری
کاش می شد که همین مانتو کوتاه اندامی و چسبان را تو
همچو چادر در قدیم / توی کیف / زیر بغل بگذاری
کاش می شد که این شلوارک کوتاه هم / بدر آری
ساق های لخت در دامن کوتاه / مینی ژوپ / بمثل بگذاری
و تمامی شکوه اندام که تو می پنداری همه را ویک جا
توی ویترین خیابان / معرض دیدن هر مرد دغل بگذاری
تا که سیراب شود دیده ی حسرت زده ی نرینه گان / انگاه تو
داغ یک عشوه ی تازه / دل بازیگر فیلم های بدل بگذاری
و بسرعت دانی که تب جلوه گری زود گذر است
آزادی غزل است / فکر واندیشه همه روی غزل بگذاری
صاد
داوود زارعیان،،،،کوروش
- ۱.۳k
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط