{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخش سوم لحظهی موعود

بخش سوم: لحظه‌ی موعود

چانگبین با سینی فلزی حاوی امپول و پدالکلی در دست وارد اتاق شد. چهره‌اش مصمم بود، اما در عین حال، تلاش می‌کرد تا آرامش را منتقل کند.

چانگبین: (با صدایی که سعی می‌کرد قاطع باشد، اما مهربانی در آن موج می‌زد) یا خدا! هنوز که نزدم، چرا اینقدر گریه کردی؟اینطوری کنی نمیتونم پیش بریم ها (سینی رو گذاشت پایین)

تو: (با چشمانی اشکبار و صدایی بریده) نمی‌شه… نمی‌شه یه داروی دیگه‌ای بدی؟ قرص؟ شربت؟ هرچی، فقط آمپول نباشه؟(بغض)

چانگبین: (با قاطعیت اما مهربانی) نه، متأسفانه الان این بهترین راهه. زود تموم می‌شه. فقط سه ثانیس..قول.... هیونجین، لطفاً آستینش رو بده بالا.

تو که انگار تمام قدرتت را از دست داده بودی، صورتت را در آغوش لینو فرو بردی و اشک‌هایت بی‌وقفه جاری شد. لینو تو را محکم در آغوش گرفت و آرام پشتت را نوازش می‌کرد.

لینو: (با صدایی که سعی می‌کرد آرام باشد) هیش… چیزی نیست. خیلی زود تموم می‌شه. فقط یه لحظه‌ست. ما اینجاییم.

ای ان: (کنار تو ایستاده بود و با لحنی تشویق‌آمیز گفت) تو خیلی شجاعی که داری با ترست مقابله می‌کنی. این خودش خیلی با ارزشه.

فلیکس: (با لبخندی که سعی می‌کرد دلگرمت کند) آره، واقعاً کارت شجاعانه هست. باور کن.

چانگبین: (نفس عمیقی کشید و به تو نزدیک شد) خب، آماده‌ای؟ میخوام شروع کنم.
ات: اره.... وایستا.... نهههه (گریه)
سونگمین: ببین من رو(با دستش سرشو سمت خودش میگیره) تو به ما اعتماد نداری؟
ا.ت:دارم ولی....
بنگچان: ماهم داریم میگیم درد داره اما زود تموم میشه باشه؟(مهربون)
ا.ت: نمیخوامممم(گریه)
هیونجین: ببین ما داریم باهات راه میام.... پس تو هم باهامون باید راه بیای..... وگرنه دست به راهی میزنیم که نه تو دوست داری و نه ما
ا.ت: اخه اوپا.... من خیلی میترسم.....
چانگبین: اینطوری که نمیشه فدات بشم... نزار به زور انجام بدیم... راه بیا دیگه
ا.ت: اوپا (نفس کشیدن سخت شد)
فلیکس: اینجوری نمیشه... بنگ چان بیا اینجا بزور باید انجام بدیم
بنگ چان: اره موافقم... اصلا از این راه خوشم نمیاد ولی.... دیگه مجبوریم
لینو محکم تر تورو بغل کرد و بنگچان شونت رو محکم گرفت تا تکون نخوری و فلیکس بازوت رو محکم گرفت
ا.ت: اوپا من خوبم (هق هق) ولم کنننننن(داد) من میترسم
فلیکس: خیلی معذرت میخوام(بغض)
بنگچان: ببخشید عزیزم... ولی به خواطر خودته
چانگبین: فقط سه ثانیه طول می‌کشه. ببین الان نمیزنم یکم اروم باش فقط پنبه رو رو پوستت میکشم..
ا.ت دیگه جونی نداشت که حتی جواب بده و فقط گریه میکرد
چانگبین: خب... سه..(منتظره تایید توئه)... دو(یک نگاهی بهت میکنه و نفس عمیق میکشه) یک..

لحظه‌ای که سوزن وارد پوستت شد، از درد غیرارادی فریادی کشیدی و خودت را بیشتر در آغوش لینو فشردی.

تو: اییییی!توروخدا درش بیاررر(گریه)

هان: (که از پشت سرت سعی می‌کرد دلداری‌ بده) خیلی خوب بودی! عالی بودی! الان دیگه تموم می‌شه. فقط یه کوچولو مونده.

سونگمین: (با صدایی که سعی می‌کرد هیجان‌زده باشد) آره، آره! تمومه! الان دیگه راحت می‌شی. من برات یه سوپ گرم و خوشمزه درست می‌کنم تا زودتر قوت بگیری.

آی.ان: (با تشویق) داری خیلی خوب پیش میری، کوچولوی بامزه! آفرین! تقریباً تمومه!

چانگبین: (سوزن را بیرون کشید و پد الکلی را روی محل تزریق گذاشت) تموم شد!ولش کنین
بنگچان: واقعا ببخشید ما مجبور بودیم
فلیکس: ولی دیدم چجوری تحمل کردی (لبخند)
هیونجین: الان دیگه تموم شد (نوازشش میکنه
دیدگاه ها (۰)

بخش چهارم: بهبودی و دلگرمیبا وجود اینکه سوزش آمپول هنوز در ب...

نظرتون چیه سناریو و ویپاپ در کنار هم باشه؟ برای عوض کردن وای...

بخش دوم: تشخیص و آمادگیچانگبین: (با قیافه‌ای که انگار دنیا ر...

بخش اول: شروع ناخوشیروز با نور ملایم خورشید که از پنجره اتاق...

مافیایه عشق P:27بعد از گزارش از ایستگاه پلیس بیرون اومدن و س...

تکپارتی فیلیکس(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط