{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت_5۳

#پارت_5۳
#زیباترین_عشق
3روز بعد
ارسلان _این روزا مثل برق می‌گذشتن چیزی که برام عوض نمیشد گم شدن دیانا بود بدجور افسرده بودم هر روز و شبم گریه شده بود و سیگار
توهم دیانا میزدم
شبا خوابشو میدیدم که ازم کمک میخواد کابوس شده بود هر شبم
حوصله حموم نداشتم از زندگی سیر بودم اندازه 10 سال پیر شدم من حقم این نبود دیانا کجایی
دیاااانااااااا😩
😭😭😭😭😭


دیانا _تو این سه روز مرتب غذاهای دست نخوردم عوض میشد هیچوقت نفهمیدم چرا اون فردی که اینکارو میکنه ندیدم
اصلا کسی رو نمیدیدم دیوونه شده بودمممم
تنها چیزی که آزارم میداد دوری از ارسلان بود لبای گرمشو بغل گرمشو میخوام آخه چرا
من
آخه تو کس‌ هستی من. من دزدیدی
گلوم زخم بود از شدت جیغ هایی که هر روز میکشیدم و اسم ارسلاااانم رو صدا میزدم دلم برای قربون صدقه هاش تنگ شده بود حالم تو حالم نبود
گریه میکردم دلم تنگ میشد عصبانی میشدم طاقت کم می‌آوردم
لبام خشک شده بود تنها چیزی که میخوردم آب بود
که نمیرم به امید اینکه ارسلان رو ببینم

ممد _1روزه ک اومدم ترکیه ولی میخوام دیانا ندونه با مامان بزرگش همدستم بخاطر همین میخوام بطور ملموسی دیانا رو بیارم بیرون از اونجا طوری ک فک کنه من نجاتش دادم
دلم براش میسوزه هر روز جیغ میکشه غذاشم نمیخوره
نگرانشم
محافظ بیا اینجا🥱
محافظ _بله آقا ممد
ممد _میری و دیانا رو مخفیانه داخل ماشین میبری من به عنوان شخص مخفی مثلا دیانا رو میدزدم و میبرمش
اوکی
محافظ _چشم آقا
فردا انجامش میدم


نیکا _عزیزترین دوستمو از دست دادم یعنی از این بدتر وجود داره ندونی عزیز ترین کست کجاس؟
نه 😭😭😭😭😭
متین - نیکا چی میگی با خودت
نیکا _ولم به حال ارسلان میسوزه حتما تا الان روانی شده 😩
من دارم اینجا زجر میکشم چه برسه به اون
متین _اره واقعا بابای دیانا به ارسلان گفت مثل ما بیاد ایران اونجا میخواد چیکار کنه ولی ارسلان نمیاد
بیچاره هر شب‌ میره کوچه ها و میگرده به امید پیدا کردن دیانا
مریص شده داداشم منم اعصابم خورده مامان بابا هم حالشون خرابه
همه حاشون بده
نیکا _😕😫😖😭😭😭
متین
متین _بله
نیکا _تو، عسلو خوب میشناسی؟
زیر سرش نیس
متین _نمیدونم نیکا به هر حال بدست پلیس بین الملی سپردیم ببینیم چی میشه
نیکا _اهوم


عسل _کی میتونه دزدیه باشتش؟ 🤔🤔🤔🤔🤔
رضا _اینقد دور زدی سر ما رفت بشین باو
عسل _نشستم و رفتم سراغ گوشیم پی ام ناشناس اومده رفتم داخلش
_سلام، خانم عسل
اگه میخوای معما رو بفهمی و ✌🏻 به پول برسی، به ارسلان برسی بیا ساعت 4 بعد از ظهر این کافه وگرنه این پیام فراموش کن 😒
😑😑😑😑😑
عسل _(وای خدا چی بگم برم نرم
ولی نه میرم هر چی که میخوام رو گذاشته ببینم چی میشه)
دیدگاه ها (۰)

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

Anya x Damian پارت۶۰

سلام...میخوام براتون یه داستان تعریف کنمنه از اون داستان های...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

ترکم نکن

دوست دختر کوچولوی من

Anya x Damian پارت۶۱

فیک کوک فصل ²پارت ¹ویو راوی همانطور ا.ت جلوی عمارت ایستاده و...

ددی خشن من

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط