لامصب از سگ وفادارتره این تنهایی
لامصب از سگ وفادارتره این تنهایی
تنهاش که می ذاری میری تو جمع، کلی میگی می خندی بعد که از همه جدا شدی، از کنج تاریکی میاد بیرون. وا میسه بغل دستت و دست گرمشو می ذاره رو شونت بر می گرده میگه خوبی رفیق؟!
بازم خودم و خودت
تنهاش که می ذاری میری تو جمع، کلی میگی می خندی بعد که از همه جدا شدی، از کنج تاریکی میاد بیرون. وا میسه بغل دستت و دست گرمشو می ذاره رو شونت بر می گرده میگه خوبی رفیق؟!
بازم خودم و خودت
- ۸۷۳
- ۰۷ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط