{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سايه روشن سحر ....

در سايه روشن سحر ....

کنار پنجره دمي آسوده و مهربان .....

به نشان ها بنگر ...

دستي به شيشه تب دار بگذار ....

تا خستگي دستانت را بشويد ....

آن ها قطرات اشک ، چشمان منتظري است .....

که شب هنگام به شيشه پنجره .....

امانت داد شده اند ....


N......B
دیدگاه ها (۹)

باز امشب بازيچه دست اين واژه ها شده ام ...چه بي رحمانه هر دم...

^****^

تقديم به دوست معنويم ....ديده شدن در ميان ، تکرار واژه هايم ...

دنيايم با نگاه برادرانت زيباتر شد ....پرواز دل تنگيم را با ت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

زیاد استقبال نمیشه متاسفانه پارت سه

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

وارث سایه ها

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط