{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part :¹²

part :¹²
ویو ات :
دونه به دونه ادکلن ها رو استشمام کردم هر کدوم به نحو احسنت میتونست مخ دختر ها رو بزنه و از راه به درشون کنه . مخصوصا یه دونه از اون ها ادکلن selendor بود دیونه میکنه این بو منو (اصلا مورد علاقه ی خودم نیست 😂) دونه به دونه وسایل خودم رو هم چیدم . گوشی موبایل بود که روی میز بود و دورش یه روبان بود انگار که کادو برای کسیه احتمالا برای سوکجینه .
وارد سروین بهداشتی شدم تم سرویس هم تیره بود . ولی شیک و سنگین تمام وسایل رو شامپو ها هم تیره و مردونه بودن و وسایل رسیدگی به پوست مردانه ی خیلی زیاد از وقتی بچه بودم زیاد شنیده بودم که میگن خان زاده خیلی روی پوستش حساسه . خندم گرفت ریز خندیدم . وسایلم رو داخل حمام گزاشتم و بعدش یه دوش کوتاه صرفا فقط برای اینکه احساس بد رو از خودم دور کنم . با بیرون رفتنم لباس ساده ای رو انتخاب کردم یه تاپ شلوار ساده بود به دور از اینکه به یاد بیارم الان توی اتاق سوکجینم این لباس رو پوشیدم و موقعی فهمیدم که دیر شده بود . تمام اتفاق ها رو طراحی کردم تا بمونه برام درست مثل یه مانگا البته فصل جدیدی و جلد جدیدی از اون مانگا . شنیده بودم که جین الان خارج از عمارته احتمالا رفته بار چون اون الان به آرامش احتیاج داره اون احساس اون الان نابود شده هر کسی باشه همینه . با گزاشتن چشمام روی هم متوجه هیج چیز نشدم . روی هوابودم و داشتم از دره به پایین می‌افتادم که با جیع عمیقی از خواب پریدم درست بود خواب دیده بودم جین به کمر روی تخت خوابیده بود که گفتن من روی آرنج هاش بلند شده بود . ( امیدوارم بفهمید چی میگم )
جین: هیچی نیست خواب بود تموم شد ! خوبی ؟
ات : بهترم
نفسم بالا نمیومد و سینم تند بالا و پایین میشد . با لیوانی که جین سمتم گرفت حواسم رو بهش دادم و آب رو خوردم الان بهتر بودن من از اون خیلی میترسم آره من از ارتفاع خیلی میترسم . چین بدون هیچ احساسی توی چشم هاش دراز کشیده بود و به سقف خیره بود ساعدش روی لبش بود . متوجه شدم که ساعدش رو گاز گرفته اونم به طرز وحشت ناک خون روی لبش ریخته بود بلند شدم و جعبه کمک های اولیه رو آوردم و سریع دستش رو گرفتم و پانسمان کردم د حین پانسمان نگاه های خیرش به بالا تنه اش رو حس میکردم تازه فهمیدم چی تنمه و گردش خون رو زید خونه هام حس کردم دقیقا الان قرمز شدم .
جین : چیه قرمز شدی الان مثلا خجالت کشیدی .
من که همه جاتو دیدم .
ات: هی هی هی هی ( مثل کرمانشاهی ها ) من یادم نبود چی پوشیدم .
ببخشید بخاطر دیر بودن و غلط املایی چون تند مینویسم میشه
دیدگاه ها (۲)

part:¹³تند تند دستش رو پانسمان کردم جون نگاه های خیره اش به ...

عزیزانم پارت ۱۴ داخل کامنت قرار میگیره اگر دوست ندارید نخونی...

part:¹¹خدمتکار : خانوم خاتون گفتن شما ناهار نخوردین الان برا...

تولد کوکیییی کیوت و هات ماا مبارک باشه کاشکی میتونست تبریک ه...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

𐙚🦋 پارت سوم — «یه قدم تا شکست» 🦋𐙚ویو آتروز بعد، دوباره بعد ا...

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

سناریو جونگکوک

Destiny part 3

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط