part:¹³
part:¹³
تند تند دستش رو پانسمان کردم جون نگاه های خیره اش به سینه هام باعث آزارم بود . بعد از این که جعبه ی کمک های اولیه رو گذاشتم جاش رفتم زیر لحاف و تا گردنم بالا کشیدم .
جین: تو که الان بیدار شدی باز میخوای بخوابی .
ات: آره مگه چی میشه من بخوابم .
جین : زبونت باز شده .
ات: آره دیگه نمیتونم این همه رو تحمل کنم .
جین : پرو شدی امشب یاد میگیری بخواب ،بخواب که قراره تا صبح بیدار باشی .
با گفتن این حرفش زیر دلم درد گرفت به یاد اون درد هایی که کشیدم پایین تنه ام درد گرفت .
با استرس سرم روی بالش بود از اتاق بیرون رفت . ساعت ۸ و نیم بود و الان شام سرو میشه باید برم پایین لباسم رو با یه پیرهن بلند عوض کردم و رفتم پایین دختری کنار خاتون نشسته بود چشم های آبی داشت . واقعا زیبا و فریبنده بود مو هاش هم به رنگ چشم هاش بود احتمالا رنگ مو هست .
ات: خاتون از اقوامتون هستن .
خاتون: بعله ایشون از اقوام هستند . نوه خاله ی خان هستن .
ات:آهان .
جین اومد و کنارم نشست مشغول به خوردن بودیم که .
......: تو باید ات باشی سیقه ی سوکجین درسته .
ات: همسرش هستم . همسر رسمی و عقدیش .
......: آهان پس تو. فریا یی همونی که بچش نمیشه .
جین : میشه دهنت رو ببندی اون آشغال دیگه مرد تنها همسر من . متوجه شدی .
..:بعله من الیویا هستم
ات: آهان اسمت انگلیسیه
الیویا: بعله من متولد شده در انگلستان هستم .
ات: آهان
انگار خیلی مهمه که انگلیس به دنیا اومده . اونم میکنه تو چشمون نچ نچ نچ .
با خوردن شام بلند شدم نشستم روی مبل و کتاب میخوندم . که یهو روی هوا معلق شدم و جیغ زدم که دیدم جین براید بلندم کرده . با جیغی که زدم نگاه ها روی ما اومد.
خاتون : پسرم بزارش پایین چی شده .
جین: چیه اجازه ی خلوت کردن با زنم رو ندارم ؟
با جمله ای گفت گردش خون رو زیر گونه هام حس کردم . با هم به سمت اتاق رفتیم و پرتم کرد روی تخت
تا پارت بعدی باباییییییی
تند تند دستش رو پانسمان کردم جون نگاه های خیره اش به سینه هام باعث آزارم بود . بعد از این که جعبه ی کمک های اولیه رو گذاشتم جاش رفتم زیر لحاف و تا گردنم بالا کشیدم .
جین: تو که الان بیدار شدی باز میخوای بخوابی .
ات: آره مگه چی میشه من بخوابم .
جین : زبونت باز شده .
ات: آره دیگه نمیتونم این همه رو تحمل کنم .
جین : پرو شدی امشب یاد میگیری بخواب ،بخواب که قراره تا صبح بیدار باشی .
با گفتن این حرفش زیر دلم درد گرفت به یاد اون درد هایی که کشیدم پایین تنه ام درد گرفت .
با استرس سرم روی بالش بود از اتاق بیرون رفت . ساعت ۸ و نیم بود و الان شام سرو میشه باید برم پایین لباسم رو با یه پیرهن بلند عوض کردم و رفتم پایین دختری کنار خاتون نشسته بود چشم های آبی داشت . واقعا زیبا و فریبنده بود مو هاش هم به رنگ چشم هاش بود احتمالا رنگ مو هست .
ات: خاتون از اقوامتون هستن .
خاتون: بعله ایشون از اقوام هستند . نوه خاله ی خان هستن .
ات:آهان .
جین اومد و کنارم نشست مشغول به خوردن بودیم که .
......: تو باید ات باشی سیقه ی سوکجین درسته .
ات: همسرش هستم . همسر رسمی و عقدیش .
......: آهان پس تو. فریا یی همونی که بچش نمیشه .
جین : میشه دهنت رو ببندی اون آشغال دیگه مرد تنها همسر من . متوجه شدی .
..:بعله من الیویا هستم
ات: آهان اسمت انگلیسیه
الیویا: بعله من متولد شده در انگلستان هستم .
ات: آهان
انگار خیلی مهمه که انگلیس به دنیا اومده . اونم میکنه تو چشمون نچ نچ نچ .
با خوردن شام بلند شدم نشستم روی مبل و کتاب میخوندم . که یهو روی هوا معلق شدم و جیغ زدم که دیدم جین براید بلندم کرده . با جیغی که زدم نگاه ها روی ما اومد.
خاتون : پسرم بزارش پایین چی شده .
جین: چیه اجازه ی خلوت کردن با زنم رو ندارم ؟
با جمله ای گفت گردش خون رو زیر گونه هام حس کردم . با هم به سمت اتاق رفتیم و پرتم کرد روی تخت
تا پارت بعدی باباییییییی
- ۵.۴k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط