شبح ابی پارت

☆شبح ابی پارت ۴☆


بعد از ماموریت، موهانا و مویچیرو کنار رودخانه‌ای کوچک نشستند تا تجهیزاتشان را جمع کنند و کمی استراحت کنند.

مویچیرو با لحنی آرام گفت:
«امروز خیلی خوب بودی… با اینکه تازه‌واردی، ولی تو خیلی سریع توانستی با شرایط کنار بیای.»

موهانا بدون اینکه حالت احساسی نشان دهد، فقط سرش را کمی خم کرد و گفت:
«مهم نیست… کارم فقط اینه که قوی باشم.»

مویچیرو لبخندی زد و گفت:
«خب، ولی من از دیدنت خوشم اومد. فکر نمی‌کردم یه تازه‌وارد انقدر سریع با شرایط هماهنگ بشه.»

موهانا سرش را کمی بالا آورد و با آرامش گفت:
«تو هم خوب بودی… همکاری‌مون خوب بود.»

مویچیرو کمی نزدیک‌تر شد و با لحنی کمی شوخ گفت:
«پس یعنی می‌خوای دوباره با هم مبارزه کنیم؟»

موهانا لبخندی کوتاه زد، اما باز هم سرد و آرام به نظر می‌رسید. فضای بین آن دو پر از احترام، کمی کنجکاوی و حس همکاری شد. آن‌ها فهمیدند که می‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند و با هم قوی‌تر باشند، حتی اگر هنوز حرف‌های احساسی‌ای بینشان رد و بدل نشده باشد.
دیدگاه ها (۰)

~عشق روانی من ~☆پارت ۱۰☆هانما آرام کنار ا/ت نشست و دستش را ب...

☆عشق روانی من پارت ۱۱☆صبح زود بود و نور نرم خورشید از پنجره ...

☆شبح ابی پارت ۳☆چند روز بعد، موهانا، اوبانای و مویچیرو برای ...

☆شبح ابی پارت ۲☆بعد از جلسه، موهانا کنار سالن ایستاده بود و ...

رمان سونادو

black flower(p,315)

چپتر ۵ _ نقشهاوایل دانشگاه، لیندا خودش را مثل یک سایه نگه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط