{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...
دیدگاه ها (۱)

سنگم مزن ای سنگ تر از سنگ تر از سنگبگذار دو روزی سر این بام ...

چشم هایت شعر عشقی تازه می گوید برایم من تو را زیبا تر از یاس...

عاشق شده ام تا هنری داشته باشم در عالم فانی اثری داشته باشم ...

چنان سیلی که می‌پیچد به هم آبادی ما راغم تو می‌برد با خود تم...

پارت سوم..... :)

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت ۲۳رزا وقتی برگشت، شهر چراغونش روشن شده بود. کلید روبه‌ه...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۴

ادامه پارت ۳۴

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط