𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART²⁶
(نایون+)(جونگکوک–)
در همین حال جونگکوک توی جاش چرخید و وقتی دستش رو گذاشت سمتی که نایون خوابیده بود ولی وقتی حس کرد اونجا خالیه چشماش رو باز کرد و با دیدن جای خالی نایون ترسید...هراسون بلند شد و از اتاق خارج شد و وقتی صدای برخورد قاشق با چیزی رو در آشپزخونه شنید خیالش کنی راحت شد اما بازم تیشرتش رو برداشت و پوشید و رفت طبقه پایین و با دیدن نایون در حال آشپزی نفسی که متوجه حبس شدنش نشده بود رو داد بیرون و رفت توی آشپزخونه و از پشت بغلش کرد و نایون کمی جا خورد...
+بیدار شدی؟
–اوهوم...حس کردم جات خالیه و ترسیدم
نایون خندید
+اوه پس از نبود من میترسی؟
–انقدر که از نبودن تو میترسم از مرگ نمیترسم...
+میخواستم سورپرایزت کنم و صبحونه درست کنم ولی خرابش کردی!
جونگکوک خندید و سرش رو توی گردن نایون فرو برد و گردنش رو بـوسید و روی پوستش زمزمه کرد
–این به اون در که دیروز سورپرایزم رو خراب کردی
نایون بیشتر خندید و به آشپزی ادامه داد
+میخوای تا آخر صبحانه درست کردنم همینطوری بغلم کنی
–اوهوم!
+پس چطور آشپزی کنم
–فکر کن من اصلا اینجا نیستم و به کارت ادامه بده
+اوه حتما وقتی که دستات دورم حلقه و داری گردنم رو میبـوسی چطور باید فکر کنم نیستی؟
–اون مشکل توعه نه من
با تمام سختی هاش نایون به آشپزی ادامه داد البته این موضوع هم هست که خودش میخواست توی همون حالت بمونن...بعد از آماده شدن غذا باهم میز رو چیدن و نایون به جونگکوک خیره شد تا نظرش رو بگه و جونگکوک قاشقش رو برداشت تا کنی از سوپ بخوره و با خوردن قاشق اول مزه شور رو حس کرد و کنترل کردن صورتش براش سخت شد ولی قورتش داد و یه اوکی نشون داد و وانمود کرد از غذا خوشش اومده
–واووووو...خیلی خوشمزه شده
+جدیییییی؟
–اوهوم
نایون قاشقش رو برداشت تا خودش هم بخوره اما جونگکوک مخالفت کرد
–نه نه نخور...من همش رو میخوام
نایون ابرویی بالا انداخت و با وجود اینکه جونگکوک نمیزاشت به سختی یه قاشق برداشت و گذاشت داخل دهانش و با شوری غذا صورتش در هم رفت و سریع بلند شد و تمام محتویات درون دهانش رو تف کرد داخل ظرفشویی و دهانش رو شست
+خیلی دروغگویی!چطور تونستی بخوریش!
–نه خیلی هم خوب شده!
این رو در حالی گفت که داشت قاشق بعدی رو با لرزش دستاش بالا میبرد که نایون قاشق و سوپ رو ازش گرفت
+مجبور نیستی بخوریش...آشپزیم خوب بود اما الان یه مدته آشپزی نکردم برای همونه
–اوهوم...
نایون نگاهی به ادویه هایی که برداشته بود انداخت و متوجه شد اشتباهی به جای یکی از ادویه ها که همرنگ نمک بوده نمک ریخته
–ولی جداً به جز شوریش خوشمزه بود
نایون ناراحت شد که غذایی که برای جونگکوک درست کرده بود شور بود که جونگکوک گفت
–پیش میاد دیگه...در ضمن مطمئنم گیمپاپت خوب شده
و اولین تکه گیمپاپ رو داخل دهانش گذاشت و واقعا برعکس سوپ خوشمزه بود...
–هوم عالی شده!
+دروغگو!
–نه دروغ نمیگم بیا بخورش!
نایون نگاهی به جونگکوک انداخت و یه تکه گیمپاپ برداشت و متوجه شد واقعا خوب شده...
–دیدی تو هم آشپز خوبیی؟
+اوهوم به خودم ایمان آوردم...
توی همین حال بودن که صدای متوقف شدن یه ماشین توی حیاط عمارت اومد...نایون رفت و نگاه کرد...والدینشون برگشته بودن
+جونگکوک...برو شلوار پا کن...اومدن...
(توجه...جونگکوک فقط تیشرت و باکـسر پوشیده)
جونگکوک سریع بلند شد و دوید داخل اتاق تا شلوار پا کن و نایون استرس گرفت و نگاهی به دور و بر کرد و با دیدن بعضی از لباساشون که دور خونه افتاده بودن که نتیجه کار دیشب بود سریع دوید تا لباسا رو جمع کنه و برد داخل اتاق و صدای پیچیدن کلید توی در اومد و هردو با سرعت به سمت میز غذاخوری دویدن تا وانمود کنن همه چیز عادیه و مشغول خوردن صبحانه هستن...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART²⁶
(نایون+)(جونگکوک–)
در همین حال جونگکوک توی جاش چرخید و وقتی دستش رو گذاشت سمتی که نایون خوابیده بود ولی وقتی حس کرد اونجا خالیه چشماش رو باز کرد و با دیدن جای خالی نایون ترسید...هراسون بلند شد و از اتاق خارج شد و وقتی صدای برخورد قاشق با چیزی رو در آشپزخونه شنید خیالش کنی راحت شد اما بازم تیشرتش رو برداشت و پوشید و رفت طبقه پایین و با دیدن نایون در حال آشپزی نفسی که متوجه حبس شدنش نشده بود رو داد بیرون و رفت توی آشپزخونه و از پشت بغلش کرد و نایون کمی جا خورد...
+بیدار شدی؟
–اوهوم...حس کردم جات خالیه و ترسیدم
نایون خندید
+اوه پس از نبود من میترسی؟
–انقدر که از نبودن تو میترسم از مرگ نمیترسم...
+میخواستم سورپرایزت کنم و صبحونه درست کنم ولی خرابش کردی!
جونگکوک خندید و سرش رو توی گردن نایون فرو برد و گردنش رو بـوسید و روی پوستش زمزمه کرد
–این به اون در که دیروز سورپرایزم رو خراب کردی
نایون بیشتر خندید و به آشپزی ادامه داد
+میخوای تا آخر صبحانه درست کردنم همینطوری بغلم کنی
–اوهوم!
+پس چطور آشپزی کنم
–فکر کن من اصلا اینجا نیستم و به کارت ادامه بده
+اوه حتما وقتی که دستات دورم حلقه و داری گردنم رو میبـوسی چطور باید فکر کنم نیستی؟
–اون مشکل توعه نه من
با تمام سختی هاش نایون به آشپزی ادامه داد البته این موضوع هم هست که خودش میخواست توی همون حالت بمونن...بعد از آماده شدن غذا باهم میز رو چیدن و نایون به جونگکوک خیره شد تا نظرش رو بگه و جونگکوک قاشقش رو برداشت تا کنی از سوپ بخوره و با خوردن قاشق اول مزه شور رو حس کرد و کنترل کردن صورتش براش سخت شد ولی قورتش داد و یه اوکی نشون داد و وانمود کرد از غذا خوشش اومده
–واووووو...خیلی خوشمزه شده
+جدیییییی؟
–اوهوم
نایون قاشقش رو برداشت تا خودش هم بخوره اما جونگکوک مخالفت کرد
–نه نه نخور...من همش رو میخوام
نایون ابرویی بالا انداخت و با وجود اینکه جونگکوک نمیزاشت به سختی یه قاشق برداشت و گذاشت داخل دهانش و با شوری غذا صورتش در هم رفت و سریع بلند شد و تمام محتویات درون دهانش رو تف کرد داخل ظرفشویی و دهانش رو شست
+خیلی دروغگویی!چطور تونستی بخوریش!
–نه خیلی هم خوب شده!
این رو در حالی گفت که داشت قاشق بعدی رو با لرزش دستاش بالا میبرد که نایون قاشق و سوپ رو ازش گرفت
+مجبور نیستی بخوریش...آشپزیم خوب بود اما الان یه مدته آشپزی نکردم برای همونه
–اوهوم...
نایون نگاهی به ادویه هایی که برداشته بود انداخت و متوجه شد اشتباهی به جای یکی از ادویه ها که همرنگ نمک بوده نمک ریخته
–ولی جداً به جز شوریش خوشمزه بود
نایون ناراحت شد که غذایی که برای جونگکوک درست کرده بود شور بود که جونگکوک گفت
–پیش میاد دیگه...در ضمن مطمئنم گیمپاپت خوب شده
و اولین تکه گیمپاپ رو داخل دهانش گذاشت و واقعا برعکس سوپ خوشمزه بود...
–هوم عالی شده!
+دروغگو!
–نه دروغ نمیگم بیا بخورش!
نایون نگاهی به جونگکوک انداخت و یه تکه گیمپاپ برداشت و متوجه شد واقعا خوب شده...
–دیدی تو هم آشپز خوبیی؟
+اوهوم به خودم ایمان آوردم...
توی همین حال بودن که صدای متوقف شدن یه ماشین توی حیاط عمارت اومد...نایون رفت و نگاه کرد...والدینشون برگشته بودن
+جونگکوک...برو شلوار پا کن...اومدن...
(توجه...جونگکوک فقط تیشرت و باکـسر پوشیده)
جونگکوک سریع بلند شد و دوید داخل اتاق تا شلوار پا کن و نایون استرس گرفت و نگاهی به دور و بر کرد و با دیدن بعضی از لباساشون که دور خونه افتاده بودن که نتیجه کار دیشب بود سریع دوید تا لباسا رو جمع کنه و برد داخل اتاق و صدای پیچیدن کلید توی در اومد و هردو با سرعت به سمت میز غذاخوری دویدن تا وانمود کنن همه چیز عادیه و مشغول خوردن صبحانه هستن...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۴۲۸
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط