دلنوشته ای از امیر علیپور :
دلنوشته ای از امیر علیپور :
سلام
سخنی با شما دوست عزیز:
دیروز به مادرم زنگ زدم
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را
جمع نکردیم
نمی خواهم ارتباطمان قطع شود
هر وقت دلم هوایش را میکند بهش
زنگ میزنم
تلفنش بوق میزند
بوق میزند
بوق میزند
وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم
یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است
الان یک سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم
شماره ی بیرون را هم ندارم زنگ بزنم بگویم
"به مادر بگید بیاید خانه اش دلم براش تنگ شده "
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته بیرون
امروز بهش زنگ بزن
برو پیشش
باهاش حرف بزن
یک عالمه بوسش کن
صورتتو بچسپون به صورتش
محکم بغلش کن
بگوکه دوستش داری
وگرنه وقتی بره بیرون خیلی باید
دنبالش بگردی
باور کنید بیرون شماره ندارد.
سلام
سخنی با شما دوست عزیز:
دیروز به مادرم زنگ زدم
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را
جمع نکردیم
نمی خواهم ارتباطمان قطع شود
هر وقت دلم هوایش را میکند بهش
زنگ میزنم
تلفنش بوق میزند
بوق میزند
بوق میزند
وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم
یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است
الان یک سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم
شماره ی بیرون را هم ندارم زنگ بزنم بگویم
"به مادر بگید بیاید خانه اش دلم براش تنگ شده "
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته بیرون
امروز بهش زنگ بزن
برو پیشش
باهاش حرف بزن
یک عالمه بوسش کن
صورتتو بچسپون به صورتش
محکم بغلش کن
بگوکه دوستش داری
وگرنه وقتی بره بیرون خیلی باید
دنبالش بگردی
باور کنید بیرون شماره ندارد.
- ۲۰۳
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط