{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند. وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!
دیدگاه ها (۱)

خبرنگار: گوسفندات چی میخورن؟چوپان : سفیدا یا سیاها؟خبرنگار: ...

روباهه مست میشه میره توجنگل فریاد میزنه ااایییی نفس کش...من ...

لایک کنید آزاد شم....

ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻟﻢ ...................... ✔ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺬ...

The Fairy's - Monster's wrong love

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

My Vampire Mate Season 2 part : 92

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود...

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود...

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود...

در ایام سالگرد شهادتش، دو تا از رزمندگان عراقی که از نیروهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط