{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند. وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!
دیدگاه ها (۴)

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و...

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش ک...

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧ...

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا ...

«فیک جدید »حقیقت پنهان شخصیت ها :نورا - جین - جیهوپ - نامجون...

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۲

پارت ۵ – گذشته‌ای که هنوز زنده است۱۵ سال قبل...باران شدیدی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط