{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐𝟏


زمزمه ای تو جمعیت پیچید بعضی ها میگفتن که جویونگ تمرینات سختی داشته اما هیچ کس باور نمیکرد که بتونه تو این میدون خشن دووم بیاره. با این حال جویونگ وارد رینگ شد.

حریف جویونگ، مردی درشت‌هیکل و باتجربه بود. زنگ آغاز مسابقه به صدا دراومد و جویونگ با چابکی خیره‌کننده‌ای شروع به مبارزه کرد.
ضربات دقیق و محکمی می‌زد و از زیر مشت‌های سنگین حریفش فرار می‌کرد. جمعیت مات و مبهوت تماشا می‌کردن. در نهایت، با یک هوک قدرتمند، حریفش رو نقش بر زمین کرد.
جویونگ برنده شد!

باشگاه منفجر شد از هیاهو..شرط بندها فریاد میزدند و پولها دست به دست میشدن...

جویونگ با نفسی بریده و چهره ای خیس از عرق به سمت پدرش رفت. منتظر تحسین یا حداقل یه نگاه افتخار آمیز بود..
اما سونگجون با همون چهره سنگی بهش نگاه کرد.
سونگجون: خوب بود.
صداش خالی از هرگونه احساس بود.
سونگجون:حالا برو کنار

جویونگ خشکش زد...
جویونگ:پدر من برنده شدم پول من چی؟

سونگجون پوزخندی زد...
سونگجون: پول؟ تو فکر میکنی این پول برای توئه؟ این پول مال منه..تو فقط ابزاری بودی برای آوردن این پول به جیب من.

جویونگ باورش نمیشد..
جویونگ:اما من مبارزه کردم من بردم

سونگجون: تو یه دختر بچه ای جویونگ..این بازیها مال مردهاست. تو هیچ وقت چیزی جز یه وسیله نبودی.

خشم تو چشمای جویونگ شعله ور شد.
جویونگ: من وسیله نیستم..من دخترتم..من برای تو جنگیدم.

سونگجون از عصبانیت دستش رو بالا برد تا سیلی محکمی به صورت جویونگ بزنه..
اما قبل از اینکه دستش فرود بیاد..دستی قوی مچش رو گرفت.
تهیونگ با آرامش اما با قاطعیتی که هیچ کس جرعت نداشت اون رو نادیده بگیره گفت...

تهیونگ: آقای لی تو باشگاه من هیچ کس رو زنی دست بلند نمی کنه. مخصوصا وقتی اون مسابقه رو برنده شده باشه.

سونگجون با چشمایی پر از خشم به تهیونگ نگاه کرد اما چیزی تو نگاه تهیونگ بود که اونو وادار به عقب نشینی کرد. تهیونگ مچ دستش رو رها کرد و به جویونگ نگاه کرد و گفت...
تهیونگ:پولت رو میگیری این پول حق توئه.

جویونگ با چشمای پر از اشک و تعجب به تهیونگ نگاه کرد. تو اون لحظه در بین دود سیگار و بوی عرق و خون تهیونگ نه تنها یه صاحب باشگاه قمار بلکه ناجی جویونگ به نظر می رسید. سونگجون سریع بدون اینکه پول جویونگ رو بده با غیظ از باشگاه خارج شد.

جویونگ بعد از عوض کردن لباس ورزشیش با قلبی پر از کینه و غرور باشگاه رو ترک کرد و به سمت عمارت پدرش رفت.


⭕️بچه‌ها این پارت های آخری که گذاشتم یه نکته داشت. برید دوباره پارت های آخر رو مرور کنید. هرکس نکته‌اش رو متوجه شد،پارت بعدی رو قبل ازینکه شرطا برسه براش میفرستم.

شرط‌ها:
۱۹۰ کامنت
۱۵۰ لایک
دیدگاه ها (۴۱۹)

Last leaves/رمان جیمین

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۸ | کسی که کنارم ایستادهبارون شد...

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»لانا به پدرش خیره شد.— «تو از اول می‌د...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهاردهم: ملاقاتِ غ...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط