{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترشیطونبلا

#دختر‌شیطون‌بلا121

با احتیاط چند قدم جلو رفتم و با صدایی که میلرزید، گفتم:

_ یلدا؟ کجایی؟ سامان چی شده؟

همون لحظه تمام برق سالن روشن شد و همزمان باهاش صدای آهنگ هم بلند شد و بچه ها پریدن جلوم و با جیغ و داد گفتن:

_ تولدت مبارک

دستم رو روی قلبم گذاشتم و با ترس بهشون نگاه کردم.
اونا هم بی توجه به حالِ بد من هی بالا پایین میپریدن و دست میزدن و برف شادی میریختن رو سر و صورتم!

یکم که گذشت و از حالت هَنگی دراومدم، لبخندی زدم و گفتم:

_ خیلی دیوونه اید، میدونید مُردم از ترس؟

پرهام چشمکی زد و همینطور که صدای آهنگ رو کم میکرد، گفت:

_ فکر کنم بیشتر اینکه از این داد و جیغ کردنمون بترسی از اینکه یه بلایی سر سامان اومده باشه ترسیدی، نه؟

با این حرفش به سمت سامان چرخیدم تا مطمئن بشم حالش خوبه که دستاش رو به نشونه ی تسلیم بالا گرفت و گفت:

_ بخدا تقصیر من نبود
_ خیلی ترسیدم، اگه باز تصادف میکردم این دفعه تو مقصر بودی

با انگشتش به پرهام و یلدا اشاره کرد و گفت:

_ تقصیر اون دوتا عجوزه اس وگرنه من کاملاً با این موضوع مخالف بودم

پگاه دستاش رو به هم کوبید و گفت:

_ الان فعلا وقت این حرفا نیست، الان باید خوش بگذرونیم

بعد هم بدو بدو به سمتم اومد و همینطور که بوسم میکرد، گفت:

_ قربونت برم بهترین رفیق دنیا، تولدت مبارک باشه، همیشه شاد باشی عزیز دلم

دستام رو دور شونه اش حلقه کردم و گفتم:

_ مرسی عزیزم

همشون یکی یکی بغلم کردن و بهم تبریک گفتن و آخرین نفر هم سامان اومد جلو؛ آروم بغلم کرد و گفت:

_ تولدت مبارک باشه

سرم روی سینه اش بود و صدای قلبش به گوشم میرسید.
با صورتی که مطمئناً سرخ شده بود ازش جدا شدم و با لحنی که سعی میکردم خودم رو عادی جلوه بدم، گفتم:

_ برای همین یه هفته اینطوری رفتار کردید باهام؟
_ آره دیگه اینم جزء نقشه مون بود

لبخندی زدم و چیزی نگفتم که لپم رو کشید و بعد کنارم ایستاد دستش رو دور شونه ام انداخت!
با این حرکتش علاوه بر ابروهای من، ابروهای بچه ها هم بالا پرید!
پرهام سوتی کشید و همینطور که چشمک میزد، گفت:

_ نه بابا؟
_ آره بابا

امیرحسین لبخندی زد و مثل همیشه با لحن آرومش گفت:

_ اذیتشون نکنید، بزارید راحت باشن
دیدگاه ها (۱)

#دختر‌شیطون‌بلا122به لباسهای یلدا و پگاه اشاره کردم و گفتم:_...

#دختر‌شیطون‌بلا123بدون مخالفت سرم رو به نشونه ی تایید تکون د...

#دختر‌شیطون‌بلا120میخواستم به پگاه هم زنگ بزنم اما پشیمون شد...

#دختر‌شیطون‌بلا119لبخندی زدم و از سرجام پاشدم که سریع پاشد و...

چندپارتی:وقتی رو دخترتون حساس بود و تو...pt³(end)احساس میکرد...

«حق نداری با دوست پسرم اینطوری صحبت کنی...!» part ²آقای کیم ...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط