{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز پیش وقتی داشتم سال 94 را از خانه بیرون میکردم یاد

چند روز پیش وقتی داشتم سال 94 را از خانه بیرون میکردم یادم افتاد که وقتی می آمد چه شوقی داشتم . من به همه و همه به من آمدنش را تبریک می گفتند !
چقدر برایش پروبال زدم . چقدر برایش برنامه چیدم . چه خوشه ها که از خرمنش نچیدم . هدفهایم را روی صفحاتش نوشتم و آرزوهایم را به بالهایش گره زدم .



حالا داشت میرفت ..... سال 94
برگشت، نگاهی به من کرد، با لبخندی مهربانانه . انگار که از من هیچ بدی ندیده باشد !
گفت: این من نیستم که میروم . تویی که از ایستگاه من عبور کرده ای ! مراقب باش کجا میروی ! معلوم نیست که چند ایستگاه دیگر مهلت داری !
فقط، کاری کن که خودت از انجامش شرمسار نباشی .
.
.
.
.
.
دستی تکان داد و ... من رفتم !
دیدگاه ها (۴)

وقتی داشتم سال 94 را از خانه بیرون میکردم یادم افتاد که وقتی...

وقتی داشتم سال 94 را از خانه بیرون میکردم یادم افتاد که وقتی...

🤔🤔🤔

فصل دوم رمان قلب مهربان:عصر هوا خوب بود. برای قدم زدن به بیر...

دفتر خاطرات عزیزمروزهایی هستند که هیچ وقت فراموش نمیشناین رو...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت۱۴🌌مترو با تکان آرامی از ا...

دانلود کتاب های مادران و دختران - مهشید امیرشاهی

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آت...

دانلود مجله تماشا - شماره 196 - 28 دی 1353

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط