"چند شاتے "
"چند شاتے "
ورژن :𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
امد جلوم و اون مرد رو کنار زد
کمرم رو گرفت و منو به خودش نزدیک کرد
میتونم بگم قلبم داره از جا کنده میشه
همه ی اونایی که اونجا بودن دهن هاشون تا ته باز مونده بود
خیلی تعجب آور بود که رئیس پارک کسی که حتی به دخترا نگاه هم نمیکنه دستش الان دور کمر من بود
جیمین نگاه ترسناکی به عکاس کرد که عکاس خیلی سریع شروع کرد به عکس گرفتن
این دفعه عکاس هیچ حرفی نمیزند و تمام ژست ها با رئیس بود هر دفعه یک جور به هم نزدیک تر میشدیم
گونه هام شدت سرخی رو رد کرده بودم دستای لرزونم رو روی سینش گذاشتم و عکاس عکس میگرفت
^ هفته بعد^
توی اتاقم نشسته بودم و داشتم به عکاس های خودم و رئیس نگاه میکردم تو این هفته این عکس ها خیلی مشهور شده
همچی خوب بود تا اینکه شروع کردن به شایعه سازی که من و رئیس با همیم...
پففففف
نکنه رئیس بخاطر این شایعه ها ازم متنفر بشه
امروز میرم ازش معذرت خواهی میکنم
^داخل شرکت ^
آروم در اتاق رئیس رو زدم
جیمین با صدای بم و خشن :
"بیا تو"
از ترس بدنم شروع کرد به لرزیدن آروم در اتاق رو باز کردم و رفتم داخل تعظیم کردم
جیمین:
"تویی ،، چی میخوای"
ا. ت
"ر. رئیس من فقط ب.. بخاطر این شایعه ها متأسفم "
جیمین پوزخند زد و آمد. سمت ا.ت
کمرش رو گرفت و چسبوند به دیوار
جیمین:
"تو چرا باید متأسف باشی وقتی که اون شایعه ها کار خودمه "
ا. ت
"چ. چی "
جیمین خندید چونمو گرفت آورد بالا :
"اونا دیگه شایعه نیستم..
تو مال خودمی بیبی..."
ا.ت چشماش گرد شد که با قرار گرفتن لب های جیمین روی لباش
رسما به یه گوجه ی سرخ تبدیل شد...
پایان.
ورژن :𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
امد جلوم و اون مرد رو کنار زد
کمرم رو گرفت و منو به خودش نزدیک کرد
میتونم بگم قلبم داره از جا کنده میشه
همه ی اونایی که اونجا بودن دهن هاشون تا ته باز مونده بود
خیلی تعجب آور بود که رئیس پارک کسی که حتی به دخترا نگاه هم نمیکنه دستش الان دور کمر من بود
جیمین نگاه ترسناکی به عکاس کرد که عکاس خیلی سریع شروع کرد به عکس گرفتن
این دفعه عکاس هیچ حرفی نمیزند و تمام ژست ها با رئیس بود هر دفعه یک جور به هم نزدیک تر میشدیم
گونه هام شدت سرخی رو رد کرده بودم دستای لرزونم رو روی سینش گذاشتم و عکاس عکس میگرفت
^ هفته بعد^
توی اتاقم نشسته بودم و داشتم به عکاس های خودم و رئیس نگاه میکردم تو این هفته این عکس ها خیلی مشهور شده
همچی خوب بود تا اینکه شروع کردن به شایعه سازی که من و رئیس با همیم...
پففففف
نکنه رئیس بخاطر این شایعه ها ازم متنفر بشه
امروز میرم ازش معذرت خواهی میکنم
^داخل شرکت ^
آروم در اتاق رئیس رو زدم
جیمین با صدای بم و خشن :
"بیا تو"
از ترس بدنم شروع کرد به لرزیدن آروم در اتاق رو باز کردم و رفتم داخل تعظیم کردم
جیمین:
"تویی ،، چی میخوای"
ا. ت
"ر. رئیس من فقط ب.. بخاطر این شایعه ها متأسفم "
جیمین پوزخند زد و آمد. سمت ا.ت
کمرش رو گرفت و چسبوند به دیوار
جیمین:
"تو چرا باید متأسف باشی وقتی که اون شایعه ها کار خودمه "
ا. ت
"چ. چی "
جیمین خندید چونمو گرفت آورد بالا :
"اونا دیگه شایعه نیستم..
تو مال خودمی بیبی..."
ا.ت چشماش گرد شد که با قرار گرفتن لب های جیمین روی لباش
رسما به یه گوجه ی سرخ تبدیل شد...
پایان.
- ۷۳.۴k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط