{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
#خوشبخت شو...بدون یه من با چشای قهوه ای💎 💫
کلمه سبک که زنگ زد توی گوشم تازه متوجه رهایی و سبکی عجیب اون لحظم شدم و
نگاه مایوس دکتر آژیر کشان توی ذهنم نمایان شد..وقتی خواستم بشینم احساس رهایی
و خنکی بیشتری کردم ..انگار هوای اطراف منو توی خودش حل کرده بود ..اما نگاه
غمگین پرستار همچنان به بالشتم گره خورده بود .. وقتی برگشتم و نگاهشو دنبال
کردم ، وقتی به خودم با رنگ و روی پریده و چشمای بسته رسیدم انگار قلبم برای
چند ثانیه ایستاد و اون لحظه بود که جملات با قدرت هر چ تمام تر توی ذهنم
فوران کرد..تو مردی..این روحته...راحت شدی..و .. و..

نگاهم به دکتر افتاد که با اخم عمیق میون ابروهاش مشغول بیرون آوردن دستکش های
خونی دستش شد ..پاهای سردمو به سختی بلند کردم و روی زمین گذاشتم و سرمای
سرامیک آذاردهنده که هیچ!لذت بخش بود..

دکتر به سمت خروجی راه افتاد و گام های من بی اختیار دنبالش کردن ..دستم و روی
در بسته گذاشتم ...اما هرکاری کردم باز نشد ! تا اینکه دکتر به دادم رسید و در
رو باز کرد ... اولین قدم رو که برداشتم در به صورت ناگهانی از من رد شد و
بسته شد!

لبخندی به اون رهایی لذت بخش زدم و دنبال دکتر پا تند کردم ، از در دوم هم
گذشتم و اون لحظه بود که نگاهم به ظاهر کمی آشفته مادرم با کت و سرافون همیشه
اتو کشیدش و پدرم با چشمای سرد و کت و شلوار مارکش و بامداد همیشگیم!با چشای
خونی ای که دلمو خون میکرد..نگاهمو که کمی چرخوندم ، انگار نبودنش دوباره قلبم
و فشرد!و تا خواستم به قلبم نهیب بزنم چشمم افتاد به جسم لرزون و مچاله شده
کنج دیوار!!!

پاهاشو بغل کرده بود و تند خودشو تاب میداد و مدام زیر لب تکرار میکرد"اون منو
ترک نمیکنه...خوب میشه...اون پیش من میمونه..اون مال منه...من مال اونم...ما
مال همیم..."همون لحظه بود که نگاهش به من افتاد!
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۳#خوشبخت شو...بدون یه من با چشای قهوه ای !👀 👣 قلبم لرزی...

پارت۴ #خوشبخت شو...بدوت یه من با چشای قهوه ای👑 💎 نمیدونم چ...

#خوشبخت شو!بدون یه من با چشای قهوه ای 💑 🙊 پارت ۱با حس ره...

لبخند قاتلپارت³⁵ویو سلینتمام شب فقط به اون دو پیام فکر می‌کر...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

بارونوقتی امروز تو حیاط حرمرو به روی گنبد طلانشسته بودم به ح...

#in_your_eyespart_1۰۹ویو کوکنمی‌دونم چند ساعت گذشته بوداز وق...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁴هم از اینکه حالش خوب بود،یه جور عجیبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط