{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالهاست که گم شده ای

سالهاست که گم شده ای
نمیدانم چگونه نمیدانم کجا؟ دستانم را رها کردی
تویی که همیشه و همه جا در کوچه پس کوچه زندگی
درباغ عاشقی
درکویر بی کسی
رهایم نمیکردی
چگونه مرا به دست سکوت و تنهایی سپردی
عشق من شنیده ام در خودت غرق شده ای
اما من سایه ات را همچنان بر دیوارهای شهرمیبینم
میدانم
هستی همین دوروبرها
هنوز دلواپس منی ،
میدانم مرا میبینی
دیدگاه ها (۱)

مدتهاست عاشق توام در عشق رویایی تو میسوزم فشارسنگین احساسم ...

این عکسهای لعنتی پوشیده شده اند ازیادتو لحظه لحظه خاطراتت را...

اشکهایم بی دلیل می بارند‎ نه دلتنگی‎ نه عاشقی‎ تنها خاطراتت ...

وصف ناپذیری و درذهن هیچ کس نمی گنجی‎ تویی که عشق بارانی‎ ومن...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

نمیبخشمت p.22

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت نهم: سوال‌های بی‌امان ⛓️❓[دیدگاه تهی...

کاش لااقل کمی بیشتر میمآندی و مرا ما بینِ این حجم از غم رها ...

‍ دلم تــو را میخواهد...دوباره با نگاه مهربانت، دستانم را بگ...

《آه ای شب معصوم!》 غمی عجیب و دلتنگی ای سراسر امید! وجودم را ...

خودش را نمیدانم امادیوانگی هایش را دوست دارم.بی تجربگی هایش ...

مارالم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط