بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۱۳۰
تهیونگ: " سلام توت فرنگی "
الکس : " پیشششش خوب بگو چرا زنگ زنگی به این توت فرنگی خودت "
تهیونگ "چرت نمیتونم به زنم زنگ بزنم ها "
الکس با عشق خندید و لبش را گزید سپس بلند شد و جلو پنجره ایستاد با اهیجان کامل گفت ...
الکس : " چرا میتونی ولی ما سر کاریم "
تهیونگ::"من ترو میخورم واقعا میکنم شب فرار کن "
الکس با لپ های قرمز اش خندید و تند گفت
الکس: من باید بریم فعلا
نگذاشت تهیونگ حرفی را بیان کنه تند گوشی را روی میز گذاشت لبخند زد و از شدت هیجان روی صندلی نشست
صدا اس ام اسی به گوشش خورد سپس تند گوشی را برداشت و با انتظار تهیونگ چشم به صفحه دوخت ولی ... جولسو بود اخم غیلضی روی صورتش نشست سپس اس ام آس را باز کرد " الکس بیا پارک نزدیک بیمارستان " سخت آب دهنش را قورت داد ...
سپس نوشت " نمیتونم سرم شلوغه "
ولی باز هم پیام داد " نمیشه اگه تهیونگ رو دوست داری بیا یه رب دیگه "
الکس ته دلش لرزید و کنجکاوی اش به شدت بالا رفت تند بلند شد و پالتو قرمز اش را برداشت و با صدا کفش هایش از اتاقش خارج شد
الکس : خانم من یه سر برم بیرون زود میام اگه اتفاق ای افتاد زنگ بزن
منشی : حتما
... باز هم افکار های منفی ولی تند پسشزد . تا رسیدن به آن پارک از کنجکاوی میمرد از دور چهره خسته و کلافه پر از ناراحتی جلو سو برایش معلوم شد سپس دست تو جیب پالتو سمتش هجوم برد بلافاصله کنارش ایستاد و با جدیت کاملا زیاد گفت
الکس : گوش میدم اومید وارم به دلیل مسخره ای منو نکشوندی اینجا
جلو سو : نه اصلا ... بشین
به کنارش اشاره کرد ولی الکس تند گفت
الکس : نیازی نیست بگو باید برم تو بیمارستان کار دارم
جلو سو همچنان کلافه بلند شد و درست جلو الکس ایستاد چی میخواست بگه ولی ته دل الکس غوغا به پا کرد بود ...
جلو سو : الکس لطفا منو از پسرم دور نکن
الکس : باز شروع کردیـ
ولی جلو سو تند حرف الکس را قطع کرد .. جلو سو. : گوش به الکس لطفا اگه کاری نکنی تهیونگو از دست میدیم لطفا
الکس گیج ولی با ترس گفت
الکس : چی چیداری میگی
جول سو خم شد سپس جلو الکس زانو زد با بغض سخت ولی به پایین خیره گفت
جول سو : میدونم بد کردم میدونم اشتباه کردم ولی این پدر غریبه رو ببخش و از تهیونگ مراقبت کن که از دست ندیمش
الکس گیج بود به شدت پلک زد و نفس اش تند سپس تند دستش را روی قفسه سینش گذاشت سخت گفت
الکس : چی میگی تهیونگ! ؟ ..
پارت ۱۳۰
تهیونگ: " سلام توت فرنگی "
الکس : " پیشششش خوب بگو چرا زنگ زنگی به این توت فرنگی خودت "
تهیونگ "چرت نمیتونم به زنم زنگ بزنم ها "
الکس با عشق خندید و لبش را گزید سپس بلند شد و جلو پنجره ایستاد با اهیجان کامل گفت ...
الکس : " چرا میتونی ولی ما سر کاریم "
تهیونگ::"من ترو میخورم واقعا میکنم شب فرار کن "
الکس با لپ های قرمز اش خندید و تند گفت
الکس: من باید بریم فعلا
نگذاشت تهیونگ حرفی را بیان کنه تند گوشی را روی میز گذاشت لبخند زد و از شدت هیجان روی صندلی نشست
صدا اس ام اسی به گوشش خورد سپس تند گوشی را برداشت و با انتظار تهیونگ چشم به صفحه دوخت ولی ... جولسو بود اخم غیلضی روی صورتش نشست سپس اس ام آس را باز کرد " الکس بیا پارک نزدیک بیمارستان " سخت آب دهنش را قورت داد ...
سپس نوشت " نمیتونم سرم شلوغه "
ولی باز هم پیام داد " نمیشه اگه تهیونگ رو دوست داری بیا یه رب دیگه "
الکس ته دلش لرزید و کنجکاوی اش به شدت بالا رفت تند بلند شد و پالتو قرمز اش را برداشت و با صدا کفش هایش از اتاقش خارج شد
الکس : خانم من یه سر برم بیرون زود میام اگه اتفاق ای افتاد زنگ بزن
منشی : حتما
... باز هم افکار های منفی ولی تند پسشزد . تا رسیدن به آن پارک از کنجکاوی میمرد از دور چهره خسته و کلافه پر از ناراحتی جلو سو برایش معلوم شد سپس دست تو جیب پالتو سمتش هجوم برد بلافاصله کنارش ایستاد و با جدیت کاملا زیاد گفت
الکس : گوش میدم اومید وارم به دلیل مسخره ای منو نکشوندی اینجا
جلو سو : نه اصلا ... بشین
به کنارش اشاره کرد ولی الکس تند گفت
الکس : نیازی نیست بگو باید برم تو بیمارستان کار دارم
جلو سو همچنان کلافه بلند شد و درست جلو الکس ایستاد چی میخواست بگه ولی ته دل الکس غوغا به پا کرد بود ...
جلو سو : الکس لطفا منو از پسرم دور نکن
الکس : باز شروع کردیـ
ولی جلو سو تند حرف الکس را قطع کرد .. جلو سو. : گوش به الکس لطفا اگه کاری نکنی تهیونگو از دست میدیم لطفا
الکس گیج ولی با ترس گفت
الکس : چی چیداری میگی
جول سو خم شد سپس جلو الکس زانو زد با بغض سخت ولی به پایین خیره گفت
جول سو : میدونم بد کردم میدونم اشتباه کردم ولی این پدر غریبه رو ببخش و از تهیونگ مراقبت کن که از دست ندیمش
الکس گیج بود به شدت پلک زد و نفس اش تند سپس تند دستش را روی قفسه سینش گذاشت سخت گفت
الکس : چی میگی تهیونگ! ؟ ..
- ۱۵.۱k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط