{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۲۹


پلک رو هم گذاشته بود ولی همچنان خودش به خواب زده بود ... نرم موهایش را ناز میکرد و بوسه ای روی شقیقه الکس گذاشت ... همچنان باز هم سمت موهایش رفت و بوسه ای روی سرش گذاشت ... الکس بدون هیچگونه حرکتی روی کمر دراز کشیده بود و سرش سمت تهیونگ کج بود .. لب هایش گرم گرفتن و لب های تهیونگ را حس کرد
سفت لب الکس را بوسید و با زبانش کله لب های الکس را خیس کرد این گونه قلقلک شدن الکس را فهمید و الکس تند خندید
تهیونگ: هی تو بیدار بودی
الکس نرم پلک از روی هم برداشت سپس آب دهن تعیونگ را از روی لب هایش کمی پاک کرد سپس زل. زد به تهیونگ
الکس. : واقعانی کیم تهیونگ خیلی خیلی شیطونی
تهیونگ چشم هایش را زیر کرد سپس الکس را بیشتر در آغوشش نزدیک کرد و با لبخند گفت
تهیونگ: شیطون ؟ ... من چرا
الکس : خوب از فهرست استفاده می‌کنی وقتی خوابم همش ..
لبخند زد سپس دیدش را دزدید تهیونگ گوشه لبش را گزید سپس گفت
تهیونگ : ... هوییی تو خجالت کشیدی
الکس : نه
تهیونگ خندید و خم شد سپس لبش‌را روی لب الکس گذاشت ولی صدا در به گوشش خورد سپس تند لبش را برداشت و چشم به در دوخت ته مین آروم وارد اتاق شد لباس منظم و مرتب به رنگ سرمی همراه با گیره مو رنگ به لباسش پوتین های کوچیک و ناز
ته مین: بابایی اوما مادربزرگ میگه بیاییم پایین
سپس تند و با عجله هجوم برد الکس نرم خندید و دست روی سینه شوهرش گذاشت تا کمی حولش بده
الکس : خب کیم تهیونگ پاشو ببینم
اسلاید دو لباسه ته مین
......

با آن کفش های پاشنه بلندش روی صندلی نشسته بود و همچنین امروز بعد از هفته ها سر کارش رفته بود خوشحال از اینکه همه چی به اسم خوبی و خوشی شده بود شاید این اهر داستان الکس می‌بود ته دلش روشنایی بزرگی بود که باعث امید الکس میشد اسم خانواده سه نفره در اصل امید الکس بود برای هزارمین بار لبخند از سر شکر بودن زد و تماسی به گوشیش اومد تند با دیدن اسم تهیونگ جواب داد
الکس : " سلام خوشتین آقا "
تهیونگ لبخند زد
دیدگاه ها (۲)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

قسمت بیست و یک

(ادامه ی پارت آخر) گوون خیلی مطمئن سر تکان داد.گوون: آره!لی ...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

سناریو

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط