دنیای عجیب ؟؟!! .....
دنیای عجیب ؟؟!! .....
راستی !
که چه دنیای عجیبی شده است؟!!
من در این دهکده ی موهومی
دختری را دیدم
که دل و قلوه ی خود را هر شب
سند تو آل می کرد
و به تک تک می گفت:
از دروغ و دغل و حقه بدم می آید
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است؟؟؟؟
پسری را دیدم
که دلی داشت به اندازه ی یک سالن سر پوشیده
عشق صد دختر همسایه در آن جا می شد
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است
دختری در سفر مشهد خود
دور از چشم پدر
هفت تسبیح و سه انگشتر مردانه خرید
همه شب تا دم صبح
همزمان با سه پسر چت می کرد
سرعتش معرکه بود
راستی!
که چه دنیای عجیبی شد است ؟؟!!
پسری را دیدم
شب و روز
داف بازی می کرد
غافل از اینکه طرفها هم نیز
همزمان با دو سه زید دگرند
هر که در عالم اندیشه ی خویش
فکر می کرد که باهوش ترین آدم اوست
که چنین با مزه مخ می زند و می پیچد
غافل از اینکه خودش
پیچ در پیچ شده است
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است
زن شوهر داری
از کنار جسد شوهر خوابیده ی خویش
خسته و کوفته از کار و تلاش یک روز
تا دم صبح به نام تحقیق
با جیگر های خودش چت می کرد
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است ؟؟!!
دختری را دیدم
که پس از ده عمل ترمیمی
بهترین مشتری، دکتر جراحش بود
و دگر پول نمی داد به او
کاملا مجانی!!!!
راستی !
پرده متری چند است؟؟؟
و چه دنیای عجیبی شده است ؟؟!!
پسری را دیدم
از سبیل من بدبخت خوشش آمده بود
و چپ و راست به من پی ام عشقی می داد
و به من گیر سه پیچ
که من از عشق تو دیوانه شدم
راستی!
که چه دنیای عجیبی شد است ؟؟!!
پدر ساده دل و بی خبری را دیدم
افتخارش این بود
پسر شیشه ایش شب تا صبح
توی اینترنت و دلباخته ی تحقیق است
راستی!
که چه دنیای عجیبی شد است ؟؟!!
در چنین دنیایی
یک نفر ابله و نادان چون من
پی یکرنگی و پاکی و وفا
صبح تا شام به دنبال کسی می گردد
که به او دست صداقت بدهد
و کمی عطر محبت بچکاند به دلش
راستی !
چقدر ابله و نادانم من؟!
و چه دنیای کثیفی شده است.
#استاد_مرتضا_کیوان_هاشمی
#استاد_مرتضی_کیوان_هاشمی
#مرتضا_کیوان_هاشمی
#مرتضی_کیوان_هاشمی
#کیوان_هاشمی
#کیوان #شعر #عکس_نوشته
راستی !
که چه دنیای عجیبی شده است؟!!
من در این دهکده ی موهومی
دختری را دیدم
که دل و قلوه ی خود را هر شب
سند تو آل می کرد
و به تک تک می گفت:
از دروغ و دغل و حقه بدم می آید
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است؟؟؟؟
پسری را دیدم
که دلی داشت به اندازه ی یک سالن سر پوشیده
عشق صد دختر همسایه در آن جا می شد
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است
دختری در سفر مشهد خود
دور از چشم پدر
هفت تسبیح و سه انگشتر مردانه خرید
همه شب تا دم صبح
همزمان با سه پسر چت می کرد
سرعتش معرکه بود
راستی!
که چه دنیای عجیبی شد است ؟؟!!
پسری را دیدم
شب و روز
داف بازی می کرد
غافل از اینکه طرفها هم نیز
همزمان با دو سه زید دگرند
هر که در عالم اندیشه ی خویش
فکر می کرد که باهوش ترین آدم اوست
که چنین با مزه مخ می زند و می پیچد
غافل از اینکه خودش
پیچ در پیچ شده است
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است
زن شوهر داری
از کنار جسد شوهر خوابیده ی خویش
خسته و کوفته از کار و تلاش یک روز
تا دم صبح به نام تحقیق
با جیگر های خودش چت می کرد
راستی!
که چه دنیای عجیبی شده است ؟؟!!
دختری را دیدم
که پس از ده عمل ترمیمی
بهترین مشتری، دکتر جراحش بود
و دگر پول نمی داد به او
کاملا مجانی!!!!
راستی !
پرده متری چند است؟؟؟
و چه دنیای عجیبی شده است ؟؟!!
پسری را دیدم
از سبیل من بدبخت خوشش آمده بود
و چپ و راست به من پی ام عشقی می داد
و به من گیر سه پیچ
که من از عشق تو دیوانه شدم
راستی!
که چه دنیای عجیبی شد است ؟؟!!
پدر ساده دل و بی خبری را دیدم
افتخارش این بود
پسر شیشه ایش شب تا صبح
توی اینترنت و دلباخته ی تحقیق است
راستی!
که چه دنیای عجیبی شد است ؟؟!!
در چنین دنیایی
یک نفر ابله و نادان چون من
پی یکرنگی و پاکی و وفا
صبح تا شام به دنبال کسی می گردد
که به او دست صداقت بدهد
و کمی عطر محبت بچکاند به دلش
راستی !
چقدر ابله و نادانم من؟!
و چه دنیای کثیفی شده است.
#استاد_مرتضا_کیوان_هاشمی
#استاد_مرتضی_کیوان_هاشمی
#مرتضا_کیوان_هاشمی
#مرتضی_کیوان_هاشمی
#کیوان_هاشمی
#کیوان #شعر #عکس_نوشته
- ۳.۷k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط