{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرحله پنجم اعزاداری پارت 6

مرحله پنجم اعزاداری پارت 6

ویو ات
یونگ رو ـ بچه ها، من خیلی ضعیفم باید یکی بهم کمک کنه تا از اونا انتقام بگیرم
جیوو ـ ببخشید من درگیر انتقام پدرمم
یونگ او ـ منم درگیر انتقام خودمم
همه چشاشون افتاد رو من
ـ فقط کافیه یه اسم بهم بگی تا انتقام واقعی رو نشونش بدم
سوجین ـ میدونی منم میتونم کمکت کنم اما فقط باید یه خوده وفاداریتو نشونم بدی
یونگ رو ـ واقعا؟
سوجین ـ معلومه
جیوو ـ شاید منو یونگ او هم تونستیم وسطاش کمکت کنیم
یونگ رو ـ مرسی که کنارمین
ـ بچه ها من نیرم دستشویی و بیام
سوجین ـ باشه برو
رفتم دستشویی کارای لازمو کردم اومدم بیرون
داشتم برمیگشتم پیش بچه ها که
+خانم...
ـ بله؟
+منو نشناختی؟
ـ خب باید بدونم کدوم خری هسی یا نه؟
+ جونگ کوکم
تا اسمشو شنیدم اشک تو چشام جمع شد
ـ من کسی رو به این اسم نمیشناسم
اومدم به راهم ادامه بدم که دستمو گرفت کشید برد بیرون
ـ ولم کن
جونگ کوک ـ عمرن
ـ مث همون موقع ای که به مامانت راستشو نگفتی
جونگ کوک ـ مامانم رو فراموش کن
ـ چطور فراموش کنم؟ هنوز که هنوزه جایه اون زخم هس هر روز وهر شب چشمم میخوره بهش
جونگ کوک ـ...
ـ چیه؟ لال شدی؟
جونگ کوک ـ بعد از اینکه از اونجا رفتی میخواستم به مامانم بگم
ـ خب؟ چرا نگفتی؟ چرا حقیقت رو به مامانت نگفتی؟ اصن جرعت گفتنش رو داشتی؟
جونگ کوک ـ....
ـ زخم تو اندازه ی یه عدس بود، اما مال من میدونی چند تا بخیه خورد؟ من افتادم روی اون چاقو، مامانت زنگ یه دکتر نزد
جونگ کوک ـ متاسفم *بغض *
ـ یو بیچین یااا؟، میگی متاسفم؟ *خنده ی عصبی*
جونگ کوک ـ ات برگرد پیشم، لطفا، باز قلبمو رنگیش کن، باز به خونه رنگ بده
ـ جراتشو داری منو با زخمای که هیچوقت خوب نمیشن دوست داشته باشه؟
جونگ کوک ـ......
ـ دیدی؟ نمیتونی
سریع از اونجا رفتم داخل پیش دخترا
سوجین ـ خوبی؟
ـ اره خوبم
ویو یونجون
یونجو منو برد پیش دوستاش
یونجو ـ بچه ها یونجون، یونجون بچه ها
ـ خوشبختم
+سلام من یوشیم
ـ سلام
یونجو ـ یوشی شاید پسر باشه اما بهترین دوست صمیمی منه
ـ اونی یوشی رو میشناسه؟
یونجو ـ اره بابا تازه یه بار اومد خونه تو نبودی
ـ اها که اینطور
یوشی ـ رکورد ابجو داشتی؟
ـ راستش هشتا قوطی بدون اینکه مس کنم
یوشی ـ اوههه
یونجو ـ میشه یه خورده آبجو بخورم تا اسمش اومد دلم خواست*در گوش یونجون *
ـ فقط یه زره اگه ات بفهمه پوست کلمو قلفتی میکنه
یونجو ـ باشه
دیدگاه ها (۰)

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 7رفتم دوتا ابجو گرفتم اومدم یونجو...

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 8ویو ات یونجون گوشیش خاموش شده مث...

مرحله پنجم اعزاداری پارت 5میسو ـ بد شد گفتم شاید از تنهای در...

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت4رفتم پیششون بعد از احوال پرسی ـ چ...

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

part42 عشق پنهان《ویو ات》رفتم دستشویی به صورتم آب زدم ات: وای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط