بیایید مشکل انسان های زیادی را با شدت نشان بدیم
بیایید مشکل انسان های زیادی را با شدت نشان بدیم .
یک قاتل !
حاشیه از محیط شروع میشود
زیر زمین
تاریکی و بوی نم
هیکلی فرو رفته در کثافط که روی یک صندلی چوبی با پایه های نازک تکیده که صدایش توی تمام زیر زمین پیچیده .
لامپ زرد رنگی که اطرافش پر از پشه هست .
و اصالت از درون همین انسان شروع میشود .
انسانی که شاید بتوان قاتل نامید .
زیرا باید اینگونه تصور شود .
و بگیم تنها مشکلی که به عنوان یک تیکه گوشت متحرک دارد ، اینه که مجبوره کسی رو که هر روز میبینه دوست بدارد !
زیرا برای او ، که روحی ندارد ، دوست داشتن کسی یعنی دردسری که با خشونت ترکیب میشه .
{{ اگر احساسات من آنقدر امن بود که با بروز دادنش به هیچکس آسیب نمیرسید ، هیچوقت توی تنهایی گریه نمی کردم }}
یک قاتل !
حاشیه از محیط شروع میشود
زیر زمین
تاریکی و بوی نم
هیکلی فرو رفته در کثافط که روی یک صندلی چوبی با پایه های نازک تکیده که صدایش توی تمام زیر زمین پیچیده .
لامپ زرد رنگی که اطرافش پر از پشه هست .
و اصالت از درون همین انسان شروع میشود .
انسانی که شاید بتوان قاتل نامید .
زیرا باید اینگونه تصور شود .
و بگیم تنها مشکلی که به عنوان یک تیکه گوشت متحرک دارد ، اینه که مجبوره کسی رو که هر روز میبینه دوست بدارد !
زیرا برای او ، که روحی ندارد ، دوست داشتن کسی یعنی دردسری که با خشونت ترکیب میشه .
{{ اگر احساسات من آنقدر امن بود که با بروز دادنش به هیچکس آسیب نمیرسید ، هیچوقت توی تنهایی گریه نمی کردم }}
- ۵۱۴
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط