{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رختخواب مرا مستانه بنداز

رختخواب مرا مستانه بنداز
توپیچ پیچ ره میخانه بنداز
عزیزم سوزنه دست تو بودوم
میون پنجه و شصت تو بودوم
نازنینم مه جبینم
بخوابم بلکه در خوابم ببینم
یاد از آن روزی که بودی زهره یار من
دور از چشم رقیبان در کنار من
حالی و خالیست جایت ای نگار من
در شام تار من آخر کجایی زهره
یاد داری زهره آن روزی که در صحرا
دست اندر دست هم گردش کنان تنها
راه می رفتیم و در بین شقایقها
بود عالم ما را لطف و صفایی زهره
چون یقین کردی که در عشقت گرفتارم
سخت گشتی از من و کردی چنین خوارم
خود نکردی ز اکراهت نازنین یارم
من همچو تو دارم آخر خدایی زهره
بود هنگامه غروب آن روز افق زیبا
ایستادیم از برای دیدنش آنجا
تکیه تا بر سینه ام دادی سر خود را
گفتیم و گفتنها بس رازهایی زهره
دیدگاه ها (۳)

باید از کوچه گذشت خانه ات زیباست نقش هایت همه سحرانگیز است پ...

برای بعضی آدما باید مثل قسمت سرد بالش باشی سرد که باشی دوستت...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ !ﮔﺎﻫﯽ...

(شبتان خوش )..................................کوهو میذارم رو...

🧁 پارت بیست و دوم | رازِ کاپ‌کیک آخرصبح آن روز...لیانا مثل ه...

ادامه پارت ۱۰لیوانِ شراب را رویِ میز گذاشت و به من نزدیک شد....

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

زهرهرختخواب مرا مستانه بندازتوپيچ پيچ ره ميخانه بندازعزيزم س...

رختخواب مرا مستانه بندازطبیب دردمتو پیچ پیچ ره میخانه بندازط...

رختخواب مرا مستانه بندازطبیب دردمتو پیچ پیچ ره میخانه بندازط...

رختخواب مرا مستانه بندازطبیب دردمتو پیچ پیچ ره میخانه بندازط...

میدانی~دوست داشتنت را دوست دارم...!بودنت از همان ابتدایِ دید...

تو هر کجای این دنیا هم که بمانی او به تو فکر خواهد کرددر حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط