{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*رفتم بیرون و به سگ ات غذا دادم

*رفتم بیرون و به سگ ات غذا دادم
"داشتم نقشه فرار میکشیدم
*بعد غذا دادن بهش رفتم کلانتری
و تماس داشتیم
پس حاضر شدیم تا بریم دنبال قاتل
"نگا کردم و دیدم که
کلید تو جیب دقیقا همون نگهبانیه که جلو میلست
سعی کردم کلیدو بردارم
دستمو از میله ها رد کردم
تا کلیدو بردارم
ولی تو همون وضع ی نگهبان دیگ دستامو گرفت
و برای تنبیه
همونجا بهم دستبند زد
" هعیییی
هیچی نمیگفت
همونجوری موندم
دستام داشت به فاخ سگ میرفت
خیلی خسته بودم
*کارمون تموم شد و به کلانتری رفتیم
وقتی داشتم بازداشتی رو به یکی از سلولا میبردم
اتو دیدم
که دستاش بیرون میله بسته بود
بازداشتی رو سپردم به بقیه
و رفتم سمت ات
*چیشده
"دستمممم
*کی اینکارو کرد
" اونی که جلو دره
*رفتم سمتش
کلید دستبند ات
=علامتش
=پوووف اخه داشت دست کجی میکرد میخواست کلید سلولشو برداره
*کلیدو بدههه
کلیدو گرفتم
دست اتو باز کردم
رفتم تو سلولش
*که میخواستی کلید سلولتو برداریو فرار کنی
"ب..بخشید
*واسه تو چه تنبیهی خوبه
امممم..
(یادم اومد که ات گرایشای بیبی گرلی دار)
*اوم
اوکی
رفتم بیرون
به ی نگهبان گفتم تا چند دقیقه دیگ اتو بیارن اتاقم



*ات اومد
" وللللم کنیییییید
منو کجا میبرییییییین
*ساااااکت
"با شنیدن صداش ساکت شدم
نمیدونم چرا
ولی توی اون زندان
فقط پیش اون احساس امنیت داشتم
شاید چون چند بار کمکم کرد
" سری دوییدم سمتش
پشتش قایم کردم خودمو
=قرب...
*اشکال ندار
برو بیرون
=رفتم
*ذفتم درو قفل کردم
"چی.کار میکنی
*ساکت
نشستم رو صندلی
اشاره کردم بشینه رو پام
" نهههه
*نزار به زور بشونمت
"اروم رفتم نشستم
*بخواااب
"خوابیدم رو پاش
*اونوری
" برگشتم
*یکم شلوارشو دادم پایین
دستمو کشیدم روش
تنش لرزید
اهمیت ندادم
سی تا ضربه محکم بهش زدم
بعد سی تا ضربه
ازش خواستم بلند شه خودشو جمو جور کنه
"ولی
ولی نمیتونم
درد دار..م
(گریه بی صدا)
*اروم جمش کردم
بلندش کردم
بردمش تو سلولش
اشاره کردم براش مسکن ببرن
دیدگاه ها (۳۴)

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم (

رومان عشق پنهانی (پارت1)

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

چند پارتی جیمین پارت ۴

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

My little princess Part 22ویو ات با صدای داد و جیغ بلند شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط