{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته بودیم روی یه نیمکت

نشسته بودیم روی یه نیمکت
برگشت توی صورتم نگاه کرد...
- حمید...بریم مسافرت
-کجا بریم؟
-نمیدونم !
یجایی که هیشکی نباشه،
فقط ما دوتا...
-نمیشه مژگان
از ترس آدما
یه عمر دزدکی داشتمت
دزدکی گفتم دوستت دارم
دزدکی بغلت کردم
همه چی مون یه دزدکی لعنتی بود
حالا تو خلوتمون...
چطوری دزدکی ببوسمت

یه نگا به دور برش کرد
خیالش که از اطراف راحت شد...
سریع گونه مو بوسید
بعد هر دومون باهم
زدیم زیر خنده...


داستانک:دزدکی
"حمید جدیدی"
دیدگاه ها (۱)

در رو باز کردم برام کمی عجیب بودتقریبا میشد گفت تو کل تهرانک...

گفت : "حمید"بریم بیرون بگردیم؟گفتم : الان که بیرونیم!گفت : ن...

اینایی که ساده هستناذیت نکنین...اینا اهل تلافی کردن نیستندول...

...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: 1(وی...

چسبیده بودیم پهلو به پهلوی هم.مثل همیشه بازوهامون تو هم قفل ...

«قلدر مدرسه من!»P25🌚💙رسپینا:دیر شد پاشینننسریع کاراشونو انجا...

چندپارتی:وقتی بچه دار نمیشدی و...pt⁷(end)چشماش خواب خواب بود...

داستان رقیب عشقیم فیک اسکی ممنوعاز زبون یونا:)من نمیخوام هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط