{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوش آمــ‗__‗ـدی..

خوش آمــ‗__‗ـدی..

قدمت روی چشـ‗__‗ـم هایم..
بسـ‗__‗ـاط قهوه ام مهیاست..
.
.
کفشهایتـ‗__‗ـــ..
کفشهایتـــ را امــــــــا…
پنهـ‗__‗ـاטּ می کنـــم..
خیال رفتـ‗__‗ــטּ را از سر بیروטּ کنـــ
دیدگاه ها (۱)

خُدایـا شَبیہ بادکُنکـ شده ِام…اَز بغض هـایے که ِ بہ اِجبـار...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

فیک : بین راندها

پارت ۲۷ساعت هفت و نیم بود و من جلوی آینه ایستاده بودم.با بی‌...

عاشقانه های شبنم

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

پارت پنجاهم | «من دیگه نمیام!»پارک لاراساعت از یک و نیم شب گ...

پارت پنجم | اولین قرارجمعه عصر...هوای سئول خنک و دل‌نشین بود...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط