‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁶
با صدای باز شدن درِ بالکن هر دو برگشتیم.
جونگ‌کوک یه دستش روی دستگیره‌ی در بود و با همون نگاه سردش،بین من و تهیونگ چشم چرخوند.
بعد از لحظه ای سکوت آروم گفت:مزاحم خلوتتون که نشدم؟
تهیونگ نیشخند کم‌رنگی زد و گفت:نگرانم شده بودی؟
جونگ‌کوک هم به نشانه تمسخر زیر لب خنده ای کرد و گفت:آره..هیونگ،نه خیلی امشب جذاب شدی،ترسیدم بدزدنت
بعد چند قدم جلو اومد و روبه من گفت:مهمونی اون‌قدر هم بد نیست که وسطش فرار کنی
لبخند ملیحی زدم و گفتم:فرار نکردم..فقط به یکم سکوت و آرامش نیاز داشتم
_ببخشید آقایون...
یکی از خدمتکارهای عمارت با لباس فرم مشکی..
سرش‌و به نشانه احترام خم کرد و ادامه داد:شام آماده‌ست..آقای جئون منتظر حضور شما و مهمانان ویژه در سالن غذاخوری هستن
جونگ‌کوک نگاهی به ما انداخت و بعد از بالکن خارج شد.
و حالا..باید کنار قاتل‌های همکارام سر یه میز می‌نشستم..
میزی که فقط اعضای اصلی انجمن دود سیاه اجازه‌ی نشستن دورش رو داشتن...
لبخند آرومی روی لبم نشوندم.
اما پشت اون لبخند..فقط نفرت بود.
بی‌صدا همراه تهیونگ از بالکن خارج شدم.
انتهای راهرو،جلوی در چوبی بزرگ دوتا محافظ وایساده بودن.
به محض نزدیک شدن ما،هر دو کنار رفتن و در باز شد.
میز بلند و باشکوهی وسط سالن بود.
میزی که حداقل پونزده نفر دورش نشسته بودن.
همه کت‌وشلوارهای تیره پوشیده بودن و ساکت منتظر بودن.
فقط بین اون همه مرد،دو زن دیده می‌شدن.
یکی‌شون زنی مسن با موهای سفیدِ جوگندمی بود که با وجود سنش،هنوز ابهت خاصی توی چهره‌ش دیده می‌شد.
اما زن دوم..
حدود سی ساله به نظر می‌رسید.
موهاش بلند و موج‌دار بود.
رژ قرمزِ روی لب هاش،نگاه سردش رو جسورتر نشون می‌داد.
اندام کشیده و وقار خاصش باعث می‌شد بین اون همه مرد،بیشتر از همه به چشم بیاد.
جیان..
یا همون «نیلوفر خونی».
زنی که قبل از اومدنم،اسمش رو بارها توی پرونده‌های باند خونده بودم.
جالب اینجا بود..
هفت سال پیش،وقتی رزا از کره رفت،هنوز کسی به اسم جیان توی این باند وجود نداشت.
حتی بعد از ماه‌ها تحقیق هم نفهمیدیم چطور تونسته بود خودش رو تا قلب دود سیاه برسونه..
فضای اتاق با سالن مهمونی فرق داشت.
اینجا خبری از موسیقی،خنده یا شوخی نبود.
گرگ پیر بالای میز نشسته بود.
با ورود ما،چند نفر نگاهشونو به سمتمون دوختن.
گرگ پیر با همون آرامش همیشگی گفت:بشینید
جونگ‌کوک بدون هیچ حرفی روی صندلی سمت راست پدرش نشست.
تهیونگ هم صندلی سمت چپ‌و انتخاب کرد.
گرگ پیر نگاهشو به من دوخت،به صندلی خالی کنار جونگ‌کوک اشاره کرد و گفت:رُزا..بشین
اون میخواد من کنار جونگ کوک بشینم؟
اتفاقی نیست..
گرگ پیر هیچ‌وقت کاری رو بی‌دلیل انجام نمیده.
لبخند آرامی زدم و روی صندلی نشستم.
هنوز دستم به قاشق نرسیده بود که مردی مُسن با صورتی پر از جای زخم،نگاهی تمسخرآمیز به من انداخت و گفت:پس این همون وارثیه که همه منتظرش بودیم؟
چند نفر زیرلب خندیدن.
فقط سکوت کردم.
گرگ پیر بدون اینکه نگاهی به اون مرد بندازه گفت:سر میز من،مهمونم رو قضاوت نکن
مرد سریع سرشو پایین انداخت و گفت:عذر می‌خوام،رئیس..
اون مرد هیچ‌وقت بی‌دلیل از کسی حمایت نمی‌کنه.
حتماً چشمش دنبال چیزیه..
احتمالا ثروت و جایگاه رزا دلیل این خوش اخلاقی هاشه..
آروم نفس عمیقی کشیدم و مشغول خوردن شدم..
هر قاشقی که میزاشتم توی دهنم انگار زهر بود.
همش فکر میکردم قراره اشتباهی ازم سر بزنه...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۳۸)

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

قسمت ۸ فردا صبح، وقتی جونگ‌کوک با سردرد از خواب بیدار شد و ر...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ⁴ 🥀━━━━━━━━━━━━━━[عمارت ک...

عنوان: فقط مال منی؟تهکوک | حسادت، عاشقانه 💜تهیونگ از وقتی جو...

Heir of Light and Darknesspart : 20تهیونگ هنوز به حرف‌های او...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط