{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش

یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش
خیلی با کلاس بودن
از اون خر مایه ها بودن،
بابای دختره همینجور تراول پنجایی می ریخت رو سر دخترش
هیشکی به تراولا نگا نمی کرد
و فقط می زدن و می رقصیدن

منو رفیقمم پامونو می ذاشتیم رو تراولا انقد فشار می دادیم
تا کف پامون عرق می کرد
و تراول می چسبید به پامون
می رفتیم دسشویی می ذاشتیم جیبمون
اونجوری نگا نکنید پول لازم بودیم

یاد یکی از عروسی های درون فامیلیمون افتاده بودم که

داییم یه بسته 100 تومنی پاشید رو سر عروس؛
4 نفر دستشون شکست :||
2 نفر سرشون
بابا بزرگم بنده خدا همونجا ضربه مغزی شد و مرد!
5 نفر رفتن تو کما
دختر خالم قطع نخاع شد

فاصله طبقاتی بیداد می کنه
نخندید.
دیدگاه ها (۴)

ﻭﺳﺎﯾﻞ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ 30 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ:ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﻋﯿﻨﮏ ﮔﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ...

اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشندو شما فقط یک حق ...

ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﮔﺮﯾ...

اینم کادوی من به لیمینهو

, یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش خیلی با کلاس بودن از ...

یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش خیلی با کلاس بودناز اون...

یه بار با رفیقم رفتیم تولد مخاطب خاصش،خیلی باکلاس بودن، از ا...

چند روز پیش عروسی داییم بودبعد دایی بزرگم سه میلیون، 1000 تو...

p16

卩卂尺ㄒ1

#بد_بوی_مدرسه#part_2سرمو آوردم بالا ک دیدم یه پسره داره نیش ...

بد بوی پارت 2

اونا منتظرن تا من و تهیونگ برادر ناتنی ام کع تنها باز مانده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط