یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش
یه بار با رفیقم رفتیم تولد دوس دخترش
خیلی با کلاس بودن
از اون خر مایه ها بودن،
بابای دختره همینجور تراول پنجایی می ریخت رو سر دخترش
هیشکی به تراولا نگا نمی کرد
و فقط می زدن و می رقصیدن
منو رفیقمم پامونو می ذاشتیم رو تراولا انقد فشار می دادیم
تا کف پامون عرق می کرد
و تراول می چسبید به پامون
می رفتیم دسشویی می ذاشتیم جیبمون
اونجوری نگا نکنید پول لازم بودیم
یاد یکی از عروسی های درون فامیلیمون افتاده بودم که
داییم یه بسته 100 تومنی پاشید رو سر عروس؛
4 نفر دستشون شکست :||
2 نفر سرشون
بابا بزرگم بنده خدا همونجا ضربه مغزی شد و مرد!
5 نفر رفتن تو کما
دختر خالم قطع نخاع شد
فاصله طبقاتی بیداد می کنه
نخندید.
خیلی با کلاس بودن
از اون خر مایه ها بودن،
بابای دختره همینجور تراول پنجایی می ریخت رو سر دخترش
هیشکی به تراولا نگا نمی کرد
و فقط می زدن و می رقصیدن
منو رفیقمم پامونو می ذاشتیم رو تراولا انقد فشار می دادیم
تا کف پامون عرق می کرد
و تراول می چسبید به پامون
می رفتیم دسشویی می ذاشتیم جیبمون
اونجوری نگا نکنید پول لازم بودیم
یاد یکی از عروسی های درون فامیلیمون افتاده بودم که
داییم یه بسته 100 تومنی پاشید رو سر عروس؛
4 نفر دستشون شکست :||
2 نفر سرشون
بابا بزرگم بنده خدا همونجا ضربه مغزی شد و مرد!
5 نفر رفتن تو کما
دختر خالم قطع نخاع شد
فاصله طبقاتی بیداد می کنه
نخندید.
- ۲.۶k
- ۰۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط