رمان شازده کوچولو
رمان شازده کوچولو
پارت ۹۸
دیانا: گوشه لبم بالا رفت که سریع جمعش کردم
ارسلان: الهی فدای اون نیمچه لبخندت برم
دیانا: این سری لبخندم کاملا واضح بود ارسلان خیلی قربون صدقه ام میرفت هرچی میشد یا نگران بود یا قربون صدقه ام میرفت روی گونه ی نرمش بوسه ای زدم
ارسلان: نگاهی بهش کردم و لبخند زدم یهو گونه راستم گرم شد نگاهی کردم دید نفس روی پاهاش وایساد گونم بوس میکنه بوسه ای آروم و بچگانه به لپم زد که دستم و به کمرش گرفتم کشیدم جلو آخ بابا فدات بشه روبه دیانا کردم و گفتم میشه شما همیشه منو اینجوری بوس کنی
دیانا: که چی اون وزه خانم یاد بگیره
پارت ۹۸
دیانا: گوشه لبم بالا رفت که سریع جمعش کردم
ارسلان: الهی فدای اون نیمچه لبخندت برم
دیانا: این سری لبخندم کاملا واضح بود ارسلان خیلی قربون صدقه ام میرفت هرچی میشد یا نگران بود یا قربون صدقه ام میرفت روی گونه ی نرمش بوسه ای زدم
ارسلان: نگاهی بهش کردم و لبخند زدم یهو گونه راستم گرم شد نگاهی کردم دید نفس روی پاهاش وایساد گونم بوس میکنه بوسه ای آروم و بچگانه به لپم زد که دستم و به کمرش گرفتم کشیدم جلو آخ بابا فدات بشه روبه دیانا کردم و گفتم میشه شما همیشه منو اینجوری بوس کنی
دیانا: که چی اون وزه خانم یاد بگیره
- ۳.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط