{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد اگر بودم ...

مرد اگر بودم ...

نبودنــت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم .

نبودنــت دود می شد

و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه ....

بعد تکیه می دادم به صندلی

چشمهایم را می بستم

و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی .

نامرد اگر بودم ....

نبودنـــت را تا حالا باید

فراموش کرده باشم .

مرد نیستم
اما ...
نامرد هم نیستم !

زنم ...

و نبودنـت پیراهنم شده است . . .
دیدگاه ها (۲)

می فهمی آری روزی میفهمی...ومن برایت خواهم گفت :از چشمانی که ...

چرا؟!

مے گوینـد قِسمتـــ نیستـــ حِکمَتـــ استـــ ...خدایـا مـَن م...

چه کودکانه به تو نخ دادم!!!طنابی از آن ساختیچه بی رحمانه اعد...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

پارت اول ❤️کلاسِ عصر تازه تمام شده بود و راهروهای خوابگاه یو...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

‹ᵂᵉᵈⁿᵉˢᵈᵃʸ› _ ⁶ ᵖᵐ نور غروب خورشید از لای پرده‌ های کرم‌رنگ ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑧_بخش اول_ او مظهرِ واقعی یک تص...

ادامه پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط