رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:28
رسیدیم خونه که تو خونه بوی غذا پیچیده بود
دیانا،این بو رو بیشتر از همه ی بو ها بیشتر دوست دارم
ارسلان،معلومه
دیانا،بخدا تستی بود میخاستم بو کنم اشتباهی رفت خورد تو لباسم
ارسلان،اره گفتم که من خرم گوشام مخملیه
دیانا،اصلا برو گمشو هرجور دوست داری فکر کن مردیکه خیار
ارسلان،ببخشید
دیانا،خواهش میکنم دفعه بعد تکرار نشه
ارسلان،نه نه بگو چی گفتی
دیانا،گفتم خیار
ارسلان،از چه لحاظ؟؟
دیانا،قدت
ارسلان،خوبه بگم بهت بادجون
دیانا،از چه لحاظ؟
ارسلان،موهات
دیانا،موهای من چشه مگه
ارسلان،بنفشه دیگه بادمجونم بنفشه(بنفش رنگ مورد علاقه ارسلان🥲)
دیانا،ببین به هرچی گیر بده ولی موهام خط قرمزمه
ارسلان،یک شب میام تمامننن قیچی میکنم
دیانا،تو غلط میکنی همون قیچی میکنم تو
مامان دیانا،دیاناااا
دیانا،نه میخام بگم میکنم تو چشت
ارسلان،حالا
نیکا،نیومده همو مثل سگ و گربه همو گرفتن
مدیسا،اخلاق هر روزشونه
تینا،اینا یک روز همو نگیرن انگار زمین به اسمون میاد منو که باور نمیشه اینا بگن ما باهم اشتیم
مدیسا،ببین تینا واسه اولین بار حرفی با منطق زدی افریننننن دختر دایی مهربونم
(تینا دختر دایی مدیسا میشه مدیسا رو که میشناسید مدیسا اکیپ)
تینا،من همششش منطقانه صحبت میکنم تو به چشت نمیاد
دیانا،مامان ناهارو بکش
پانیذ،رضاتو اینجا باش
رضا،چرا
پانیذ،اول من لباس عوض میکنم بعد تو ببین بیای تو اتاق کشتمت
ارسلان،چرا همش شما باید اول لباساتونو عوض کنین ما باشین ما باشیم بیرون
دیانا،بیا برو تا من غذارو ناخونک بزنم
ارسلان،هوفففف
مامان دیانا،نههه هیچ کس اجازه ناخونک زدن ندارن
دیانا،خوب پس ارسلان بیا پایین اون قضیه کنسلع
..........................
Part:28
رسیدیم خونه که تو خونه بوی غذا پیچیده بود
دیانا،این بو رو بیشتر از همه ی بو ها بیشتر دوست دارم
ارسلان،معلومه
دیانا،بخدا تستی بود میخاستم بو کنم اشتباهی رفت خورد تو لباسم
ارسلان،اره گفتم که من خرم گوشام مخملیه
دیانا،اصلا برو گمشو هرجور دوست داری فکر کن مردیکه خیار
ارسلان،ببخشید
دیانا،خواهش میکنم دفعه بعد تکرار نشه
ارسلان،نه نه بگو چی گفتی
دیانا،گفتم خیار
ارسلان،از چه لحاظ؟؟
دیانا،قدت
ارسلان،خوبه بگم بهت بادجون
دیانا،از چه لحاظ؟
ارسلان،موهات
دیانا،موهای من چشه مگه
ارسلان،بنفشه دیگه بادمجونم بنفشه(بنفش رنگ مورد علاقه ارسلان🥲)
دیانا،ببین به هرچی گیر بده ولی موهام خط قرمزمه
ارسلان،یک شب میام تمامننن قیچی میکنم
دیانا،تو غلط میکنی همون قیچی میکنم تو
مامان دیانا،دیاناااا
دیانا،نه میخام بگم میکنم تو چشت
ارسلان،حالا
نیکا،نیومده همو مثل سگ و گربه همو گرفتن
مدیسا،اخلاق هر روزشونه
تینا،اینا یک روز همو نگیرن انگار زمین به اسمون میاد منو که باور نمیشه اینا بگن ما باهم اشتیم
مدیسا،ببین تینا واسه اولین بار حرفی با منطق زدی افریننننن دختر دایی مهربونم
(تینا دختر دایی مدیسا میشه مدیسا رو که میشناسید مدیسا اکیپ)
تینا،من همششش منطقانه صحبت میکنم تو به چشت نمیاد
دیانا،مامان ناهارو بکش
پانیذ،رضاتو اینجا باش
رضا،چرا
پانیذ،اول من لباس عوض میکنم بعد تو ببین بیای تو اتاق کشتمت
ارسلان،چرا همش شما باید اول لباساتونو عوض کنین ما باشین ما باشیم بیرون
دیانا،بیا برو تا من غذارو ناخونک بزنم
ارسلان،هوفففف
مامان دیانا،نههه هیچ کس اجازه ناخونک زدن ندارن
دیانا،خوب پس ارسلان بیا پایین اون قضیه کنسلع
..........................
- ۵.۹k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط