خاطرات طنز از دفاع مقدس
خاطرات طنز از دفاع مقدس
تـوی سنگـر هرکـس مسـئول کـاری بـود
یـه بـار خمـپاره اومـد و خورد کـنار سنگـر ، به خـودمان که آمـدیم
دیدیـم رسـول پـای راستـش را با چفـیه بستـه است.
نمیتـوانست درسـت راه بـرود .
از آن به بعـد کـارهای رسول را هم بقـیه بچـه ها انجـام دادند
کـم کـم بچـه ها به رسـول شـک کـردند ...! یک شـب چفـیه رو از پای راستش باز کردند و بستند پای چـپش .
صـبح بلنـد شـد راه کـه افتاد پای چپـش لنگـید !
سنگـر از خنـده بچـه ها رفـت رو هـوا !! تا میـخورد زدنش و مجـبورش کردن تا یه هفته کارای سنگـر رو انجام بده .
خیلی شـوخ بـود ، همیشه به بچـه ها روحـیه میـداد ،
اصـلا بدون رسـول خـوش نمیگـذشت . . .
شهـید رسـول خالقـی
تـوی سنگـر هرکـس مسـئول کـاری بـود
یـه بـار خمـپاره اومـد و خورد کـنار سنگـر ، به خـودمان که آمـدیم
دیدیـم رسـول پـای راستـش را با چفـیه بستـه است.
نمیتـوانست درسـت راه بـرود .
از آن به بعـد کـارهای رسول را هم بقـیه بچـه ها انجـام دادند
کـم کـم بچـه ها به رسـول شـک کـردند ...! یک شـب چفـیه رو از پای راستش باز کردند و بستند پای چـپش .
صـبح بلنـد شـد راه کـه افتاد پای چپـش لنگـید !
سنگـر از خنـده بچـه ها رفـت رو هـوا !! تا میـخورد زدنش و مجـبورش کردن تا یه هفته کارای سنگـر رو انجام بده .
خیلی شـوخ بـود ، همیشه به بچـه ها روحـیه میـداد ،
اصـلا بدون رسـول خـوش نمیگـذشت . . .
شهـید رسـول خالقـی
- ۴۸۲
- ۱۰ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط