{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دختر موفق

رمان دختر موفق
پارت4️⃣


ولی زخمی شد




✨روز بعد✨
🤍از زبون اسنات🤍
جاسمین زخم هاشو خوب کرد ازش تشکّر کردم.یک گردنبند داشتم خیلی خوشکل بود دادمش به جاسمین
جاسمین:اِوا خاله اسنات نیازی به این کارتون نبود چون عمو الکس در حق من خوبی کرده بود منم اومدم بهش خوبی کنم
اسنات:اوو عزیزم تو لایق این هستی تو بهتری دختری هستی که من دیدم
رِبِکا:اِه مامان دیگه داره حسودیم میشه ها😅
اسنات:🤭🤭
جاسمین:ای خدا از دست تو ربکا🤭🤭😅
جولی:چی میگن شما سه تا باهم
جاسمین:خاله اسنات برای اینکه از من تشکر کنه این گردنبند رو به من داد
جولی:وای چه خوشکله✨🥺
اسنات:اِم به الیا هن بگو بیاد
جولی:اوکی،الیاااااا
الیا:بلههههه
جولی:بیا خاله اسنات کارت دارههه
الیا:چیکککااار
جولی:نمیدونممم بیا ببینننن
الیا:هووووف باشهه
جولی:اِ اومدی
الیا:اره،اِم خاله اسنات چیکارم داشتی
اسنات:جولی
جولی:بله خاله اسنات
اسنات:این انگشتر برای تو
جولی:ها🥺🥺خ خ خیی خی لی لی خوخوشککله وای خیلی خوشکلهه🥺✨🤍
اسنات:🤭،و الیا
الیا:جانم
اسنات:این دستبند هم برای تو
الیا:وااای خیلی خوشکله خیلی خیلی قشنگه عاشقشممم🤍✨🥺
اسنات:🤭🤭
ربکا:واقعا که مامان فقط به من ندادیی
اسنات:ای خداا بیا این پابندم برای تو
ربکا:اههه✨وای خیلی خوشکله🤩🥺✨🤍



ادامه ی پارت فردا یا امشب


باباے✨
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

part. 24

#خورشیدوماه 🌙☀️part=18«دیدگاه ایرانا» حالم یکمی به جا اومده ...

Part 47کیم‌ویا.ت: ته خیلی با سلیقه ایتهیونگ: تو هم یکی از سل...

پارت ۲۶

پارت چهارکوک: چییییی ( داد )میسو: وای ساکت شویوری: چشیده جون...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط