گایز اینجا تام ریش نداشته
گایز اینجا تام ریش نداشته
بعد رمانم از زبونه تام بیشتر مواقع
.................................
با اعصبانیت کیفم و به زمین کوبیدم ....اگه منو نمیخواستن پس چرا منو مچل خودشون کردن و مجبور شدم این همعه راهو پیاده برم .....این رسمش نبود من میتونستم در حالی که دارم چیپس با خیال راحت میخورم فیلمایه جنایی رو بببینم اما حالا...مجبورم لباسامو عوض کنم و به سمته بیرون برم تا خودمو ریلکس کنم .
میخواستم برم کمی از حساب بانکیم پول بردارم پس کتونیمو پوشیدمو شالمو هم انداختم گردنم چون هوا پاییزه بود و من نمیخواستم برم و سرم بخورم ....سعی کردم پولیورم رو هم بپوشم ....به سمته بانک مرکزی شهر رفتم ...اونجا جایی بود که شاید 99 درصد افراد اونشهر توش حساب داشته باشند و بانکشون اسمایه همشون رو تویه دفتره خیلی بزرگ مینویسه که عاقلانه نیست .مگه نه؟چون که با دزدیدن اون دفتر حساب همشون انگار فراموش شده ......
به بانک رسیدم ...رفتم به سمت بودجه
ـسلام اقا من نیاز دارم کهـ.....
+سلام بچه ها
چه خاله شده زنه .اومدم برگردم که یه مرده داد زد
ـ بخواااابین رو زمینننن
رو زمین خوابیدم
لعنتی گوشیم و نیاوردم..............تامه احمق
رو زمین خوابیده بودم حس میکردم یه نفر نیستو چند نفر مثله 2 یا شاید 3 نفره ..یه دختره از بغلم داشت رد میشد که با پاهام پاهاشو گرفتم و سعی کردم رو زمین بیاندازمش که همونم شد.دختره به سمته زمین پرت شد.یه دختره اومد سمتم که اون یکی که رویه زمین بود انگشته اشارش و اورد بالا و بهش گفت
ـاز پسش بر میام الینا
سرشو بلند کرد ....منم سرمو بلند کرده بودم .به یه ساعت زل زده بود
با خوشحالی و غم گفت - تام
تو صداش م غم بود هم خوشحالی هم تعجب
سریع اومد سمتم و خیلی راحت مثه این بچه دوساله ها که مامانشون رو دیدن بغلم کرد ..منم همینجوری مونده بودم
خیلی سفت بغلم کرده بود داشتم خفه میشدم
ـ دارم خفه میشم
سریع دستاشو باز کرد
نمیدونستم انقدر خاطرخاه دارم
یه پسره باهاشون بود ....
به سمته بودجه رفت
ـ اقا این دفتره ست که اسمایه همه توشه من اونو میخوام .
+ ببخشید اقا ولی نمیشهـ
پسره یه اسلحه ی کلت کمری رو جلوش گرفت
ـ 1 ...2 ..بدو بهمبده وگرنه تو سرت یونه خالی میکنم ...
مرده گرفت یه دفتره چرمی رو داد به اون یارو خوشگله ...اون دختره هم داشت ببهم نگاه میکرد
یاروـ ی بهتره زنگ نزنی پلیس چون که تلفن و کامپیوتر و حتی بیسیم هاتونم کار نمیکنه...الکی زور زنین .
داشت ارزز در میرفت بیرون
یاروـهی مایلی برا چی به مرده زل زدی؟
= جورج ما واسه یه نفر جا داریم
- فکر نکنم
+ وب پس
دسته منو گرفت و گذاشت تو دستایه اون جورجه
ـجورج اینم میاریش خونه
+ نمیشه
ـخونه ی شماست
دستم تو دسته جورج بود
رفتم در گوشی به جورج گفتم
ـ میخواد بهم ت.ج.ا.و.ز کنه؟
یکدفعه جورج اونجا داشت از خنده میمرد
حرف خنده داری زدم بنظرش؟خودم فکر نمیکنم
+جور تو اصن بی ارزه ای من خودم تاممو میبرم
منو انداخت تو یه ماشین ..تو صندق عقب نه پشته ماشین
یه دختره هم اونجا پشته فرمون بود
اوا خاک به سرم چرا موهاش ایجوریه ؟
دو رنگه بود
بغل دسته دختره اون جورجه نشسته بود
بغل دسته منم اون ملای؟مایلای؟مایلی؟ اره مایلی نشسته بود
داشتن مورتزارت گوش میدادن.
به دسته مایلی نگا کردم
از این تل بچه گونه برای نوزاد ختر هت؟از اونا به دستش بسته بود
مایلی دستاشو از هم باز کردو خمیازه کشید
سرشو خم کرد گذاشت رو شونه ی من
هرکی میدی فکر میکرد 89 شکم زاییده برای من بعد ایجوری عاشقونه سرشو گذاشته ........
خدمم خوابم میومد سرمو به شیشه چسبوندم و خوابیدم
...................................................................................
اقا این تامه شوخ طبعم هستا گفتم بگم بای بای
پارت بعدیو حوصله اومد مینویسم
بعد رمانم از زبونه تام بیشتر مواقع
.................................
با اعصبانیت کیفم و به زمین کوبیدم ....اگه منو نمیخواستن پس چرا منو مچل خودشون کردن و مجبور شدم این همعه راهو پیاده برم .....این رسمش نبود من میتونستم در حالی که دارم چیپس با خیال راحت میخورم فیلمایه جنایی رو بببینم اما حالا...مجبورم لباسامو عوض کنم و به سمته بیرون برم تا خودمو ریلکس کنم .
میخواستم برم کمی از حساب بانکیم پول بردارم پس کتونیمو پوشیدمو شالمو هم انداختم گردنم چون هوا پاییزه بود و من نمیخواستم برم و سرم بخورم ....سعی کردم پولیورم رو هم بپوشم ....به سمته بانک مرکزی شهر رفتم ...اونجا جایی بود که شاید 99 درصد افراد اونشهر توش حساب داشته باشند و بانکشون اسمایه همشون رو تویه دفتره خیلی بزرگ مینویسه که عاقلانه نیست .مگه نه؟چون که با دزدیدن اون دفتر حساب همشون انگار فراموش شده ......
به بانک رسیدم ...رفتم به سمت بودجه
ـسلام اقا من نیاز دارم کهـ.....
+سلام بچه ها
چه خاله شده زنه .اومدم برگردم که یه مرده داد زد
ـ بخواااابین رو زمینننن
رو زمین خوابیدم
لعنتی گوشیم و نیاوردم..............تامه احمق
رو زمین خوابیده بودم حس میکردم یه نفر نیستو چند نفر مثله 2 یا شاید 3 نفره ..یه دختره از بغلم داشت رد میشد که با پاهام پاهاشو گرفتم و سعی کردم رو زمین بیاندازمش که همونم شد.دختره به سمته زمین پرت شد.یه دختره اومد سمتم که اون یکی که رویه زمین بود انگشته اشارش و اورد بالا و بهش گفت
ـاز پسش بر میام الینا
سرشو بلند کرد ....منم سرمو بلند کرده بودم .به یه ساعت زل زده بود
با خوشحالی و غم گفت - تام
تو صداش م غم بود هم خوشحالی هم تعجب
سریع اومد سمتم و خیلی راحت مثه این بچه دوساله ها که مامانشون رو دیدن بغلم کرد ..منم همینجوری مونده بودم
خیلی سفت بغلم کرده بود داشتم خفه میشدم
ـ دارم خفه میشم
سریع دستاشو باز کرد
نمیدونستم انقدر خاطرخاه دارم
یه پسره باهاشون بود ....
به سمته بودجه رفت
ـ اقا این دفتره ست که اسمایه همه توشه من اونو میخوام .
+ ببخشید اقا ولی نمیشهـ
پسره یه اسلحه ی کلت کمری رو جلوش گرفت
ـ 1 ...2 ..بدو بهمبده وگرنه تو سرت یونه خالی میکنم ...
مرده گرفت یه دفتره چرمی رو داد به اون یارو خوشگله ...اون دختره هم داشت ببهم نگاه میکرد
یاروـ ی بهتره زنگ نزنی پلیس چون که تلفن و کامپیوتر و حتی بیسیم هاتونم کار نمیکنه...الکی زور زنین .
داشت ارزز در میرفت بیرون
یاروـهی مایلی برا چی به مرده زل زدی؟
= جورج ما واسه یه نفر جا داریم
- فکر نکنم
+ وب پس
دسته منو گرفت و گذاشت تو دستایه اون جورجه
ـجورج اینم میاریش خونه
+ نمیشه
ـخونه ی شماست
دستم تو دسته جورج بود
رفتم در گوشی به جورج گفتم
ـ میخواد بهم ت.ج.ا.و.ز کنه؟
یکدفعه جورج اونجا داشت از خنده میمرد
حرف خنده داری زدم بنظرش؟خودم فکر نمیکنم
+جور تو اصن بی ارزه ای من خودم تاممو میبرم
منو انداخت تو یه ماشین ..تو صندق عقب نه پشته ماشین
یه دختره هم اونجا پشته فرمون بود
اوا خاک به سرم چرا موهاش ایجوریه ؟
دو رنگه بود
بغل دسته دختره اون جورجه نشسته بود
بغل دسته منم اون ملای؟مایلای؟مایلی؟ اره مایلی نشسته بود
داشتن مورتزارت گوش میدادن.
به دسته مایلی نگا کردم
از این تل بچه گونه برای نوزاد ختر هت؟از اونا به دستش بسته بود
مایلی دستاشو از هم باز کردو خمیازه کشید
سرشو خم کرد گذاشت رو شونه ی من
هرکی میدی فکر میکرد 89 شکم زاییده برای من بعد ایجوری عاشقونه سرشو گذاشته ........
خدمم خوابم میومد سرمو به شیشه چسبوندم و خوابیدم
...................................................................................
اقا این تامه شوخ طبعم هستا گفتم بگم بای بای
پارت بعدیو حوصله اومد مینویسم
- ۵.۱k
- ۰۲ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط