پارت 3
پارت 3
تام
داشتم به مایلی نگاه میکردم
تو مهمونی نمیدرخشید .....اما زیبا شده بود.....خیلی زیبا
منو مایلی و جورج و ملانی بودیم ...دوروزه اسماشونو یاد گرفتم
مهمونی واسه یکی بود که همش ملاننی درموردش صحبت میکرد
مهمونی و یه کسی به اسمه زین گرفته بود
ملانی خیلی در موردش صحبت میکرد ....
خیلی .جورج همش داشت به یه سمتی نگاه میکرد و پوزخند میزد
نمیدونم برایه چی ..اما حتما یه دلیله داره ..
صدا جیغه ی زن اومد
جورج سرشو برگردوند و گفت:کله شق
به من یه نگاه انداخت
ـ مایلیه نترس .
همه داشتن مایلیو میدیدن
مایلیم لبخندی به لب داشت
ـواقعا ببخشید که چاقوم به صورته زشتت برخورد کرد ...واقع متاسفم .
یه زنیم صورتش و گرفته بود
یه مردیم با ترس داشت اونو نگاه میکرد .....
مایلی خیلی سرد و اعصبانی نگاش کرد
ـتو قرار بود بعد یماه بیای ....تو چت شده زیییییییین؟ ها؟ عاشقش شدی؟بهمون میگفتی .احمق. اون دوست داره .تو هم لیاقته اونو نداری اما اول
سرشو به سمته اون زنه برگردوند .
ـمیتونی با عشقت حرف بزنی زین .قبله مردن .
دستشو به سمته پشته شلوارش برد ..
نمیدونم چی شد ک جورج گفت
- نه . صبر کن .......شاید این کارتـ...
ملانی اصلحشو در اوردو بهاون زن شلیک کرد
زین دهنش بازز موند
ملانی بهش نگاه کرد
رفت سمتش
روش تف انداخت
ملانی ـ تف به اینی که میدونی یکی عاشقت بود
مایلی داشت به ملانی نگاه میکرد
جورج اخم رویه صورتش داشت
درر اصل خودشم اینو میخواست ...چون تمام پوزخنداش به زینو اون زنه بود .....
ملانی ـ میدونی زین .حقته توهم بمیری ولی گروهمون نیازت داره بی شرف....برات متاسفم .خیلی زیاد.
مایلی نگام کرد
فکر کنم باید کاریرو انجام بدم
به سمته زین رفتم و یقشو گرفتم
چون کفشایه من پاشنه داشتن اما واسه اون کتونی بود قدم بزرگ تر بود
یقشو گرفتم و چون تو شک بود ب سمتم کشیده شد
به سمته ماشین بردمش .نشوندمش تو ماشین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی زیادشد .
تام
داشتم به مایلی نگاه میکردم
تو مهمونی نمیدرخشید .....اما زیبا شده بود.....خیلی زیبا
منو مایلی و جورج و ملانی بودیم ...دوروزه اسماشونو یاد گرفتم
مهمونی واسه یکی بود که همش ملاننی درموردش صحبت میکرد
مهمونی و یه کسی به اسمه زین گرفته بود
ملانی خیلی در موردش صحبت میکرد ....
خیلی .جورج همش داشت به یه سمتی نگاه میکرد و پوزخند میزد
نمیدونم برایه چی ..اما حتما یه دلیله داره ..
صدا جیغه ی زن اومد
جورج سرشو برگردوند و گفت:کله شق
به من یه نگاه انداخت
ـ مایلیه نترس .
همه داشتن مایلیو میدیدن
مایلیم لبخندی به لب داشت
ـواقعا ببخشید که چاقوم به صورته زشتت برخورد کرد ...واقع متاسفم .
یه زنیم صورتش و گرفته بود
یه مردیم با ترس داشت اونو نگاه میکرد .....
مایلی خیلی سرد و اعصبانی نگاش کرد
ـتو قرار بود بعد یماه بیای ....تو چت شده زیییییییین؟ ها؟ عاشقش شدی؟بهمون میگفتی .احمق. اون دوست داره .تو هم لیاقته اونو نداری اما اول
سرشو به سمته اون زنه برگردوند .
ـمیتونی با عشقت حرف بزنی زین .قبله مردن .
دستشو به سمته پشته شلوارش برد ..
نمیدونم چی شد ک جورج گفت
- نه . صبر کن .......شاید این کارتـ...
ملانی اصلحشو در اوردو بهاون زن شلیک کرد
زین دهنش بازز موند
ملانی بهش نگاه کرد
رفت سمتش
روش تف انداخت
ملانی ـ تف به اینی که میدونی یکی عاشقت بود
مایلی داشت به ملانی نگاه میکرد
جورج اخم رویه صورتش داشت
درر اصل خودشم اینو میخواست ...چون تمام پوزخنداش به زینو اون زنه بود .....
ملانی ـ میدونی زین .حقته توهم بمیری ولی گروهمون نیازت داره بی شرف....برات متاسفم .خیلی زیاد.
مایلی نگام کرد
فکر کنم باید کاریرو انجام بدم
به سمته زین رفتم و یقشو گرفتم
چون کفشایه من پاشنه داشتن اما واسه اون کتونی بود قدم بزرگ تر بود
یقشو گرفتم و چون تو شک بود ب سمتم کشیده شد
به سمته ماشین بردمش .نشوندمش تو ماشین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی زیادشد .
- ۲.۳k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط