عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۵۰
اسلحه را سمت دیگری از اتاق پرت کرد و با خشم و نفرت از آن اتاق دور شد اخم هایش تو هم بود و به حدی عصبی بود که هرکس جلو آن راه میایستاد را به کشتن میداد یوبین میان را در کنار در بود با نگرانی به تهیونگ نگاه میکرد .. تهیونگ بدون توجه بهش از عمارت خارج شد .. نیمی از راه ایستاد و آروم سمتش چرخید مادرش سمتش تند و با تیله های نگران نگاهش کرد
تهیونگ: مادر منتظر بمون وقتی آشغالا رفتند خدمتکار ها رو هم اخراج کن بیا بیمارستان باشه - سرش را بالا آورد و زل زد به عمارت یا بهتر بگم کاخ مشکی رنگ بزرگ همچنین با گذشت های تلخ و تاریکی زمزمه کرد - باید سال ها پیش ترکش میکردیم
یوبین نگران گفت : باشه هرچی تو بگی
تهیونگ تند با دستش قاب صورت مادرش کرد و آروم پیشانی اش را بوسید سپس سمت ماشین اش هجوم برد نگاهش بازم اخمو و خشن شد نفرت ای که این همه سال از عمارت خودش را به پایان میرسید چون حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد و سوار ماشین شد رفت ..
امشب ۵۰ پارت برای شما گذاشتم حالا بگید ببینم کیو دیدین که این همه پارت براتون یه جا بزاره .. برام کامنت بزارین زیاد باشه 😅😅🤩🤩👍
پارت ۲۵۰
اسلحه را سمت دیگری از اتاق پرت کرد و با خشم و نفرت از آن اتاق دور شد اخم هایش تو هم بود و به حدی عصبی بود که هرکس جلو آن راه میایستاد را به کشتن میداد یوبین میان را در کنار در بود با نگرانی به تهیونگ نگاه میکرد .. تهیونگ بدون توجه بهش از عمارت خارج شد .. نیمی از راه ایستاد و آروم سمتش چرخید مادرش سمتش تند و با تیله های نگران نگاهش کرد
تهیونگ: مادر منتظر بمون وقتی آشغالا رفتند خدمتکار ها رو هم اخراج کن بیا بیمارستان باشه - سرش را بالا آورد و زل زد به عمارت یا بهتر بگم کاخ مشکی رنگ بزرگ همچنین با گذشت های تلخ و تاریکی زمزمه کرد - باید سال ها پیش ترکش میکردیم
یوبین نگران گفت : باشه هرچی تو بگی
تهیونگ تند با دستش قاب صورت مادرش کرد و آروم پیشانی اش را بوسید سپس سمت ماشین اش هجوم برد نگاهش بازم اخمو و خشن شد نفرت ای که این همه سال از عمارت خودش را به پایان میرسید چون حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد و سوار ماشین شد رفت ..
امشب ۵۰ پارت برای شما گذاشتم حالا بگید ببینم کیو دیدین که این همه پارت براتون یه جا بزاره .. برام کامنت بزارین زیاد باشه 😅😅🤩🤩👍
- ۸.۷k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط