تویزندگیبعدیممیبینمت

#توی_زندگی_بعدیم_میبینمت
پارت 1۹
تهیونگ و جونگکوک به سرعت حرکت میکنن ولی پشت سرشون  اون صاحبخونه ی اشغال  با ماشین پلیس داره میاد

تهیونگ : کوک من میزارمت زمین ... اینجوری فایده نداره ... من مجبورم این کارو کنم

کوک : باشه .. چی چه کاری .. میخوای چیکار کنی

تهیونگ کوک رو میزاره زمین و نزدیکش میشه

تهیونگ : قراره بریم یه جایی نگران نباش

تهیونگ نزدیک لب کوک میشه و میبوستش ... و یهو از این مکان محو میشن و به یه روستا میرن ... ولی همون روستا!!

کوک : واییییییی چیشد چرا اینجام .. من تو روستام .. این چه روستاییه تهیونگ چیکار کردیی

تهیونگ : نههه امکان نداره چرا اومدیم تو این روستا ... این همون روستاییه که تو خواب دیدم😳  وایسا ببینم لیا این کارو کرد ‌... من یه مکان تو بوسان رو انتخاب کردم که با کوک برم  ولی لیا منو به این روستا برد ...  یعنی اینجا قلمرو لیا ئه!!!😳

خب بچه ها یکم پارت کم شد .. شاید دیر براتون پارت بزارم ولی حتما پارت هارو میزارم😁😘
دیدگاه ها (۲)

#توی_زندگی_بعدیم_میبینمت پارت ۲۰ویو کوک : اینجا چه حس عجیبی ...

#توی_زندگی_بعدیم_میبینمت پارت2۱ویو تهیونگ : همینجور که داشتم...

توی زندگی بعدیم میبینمت پارت ۱۸ تهیونگ و جونگکوک جوری تو چشم...

#توی زندگی بعدیم میبینمتپارت 1۷ویو تهیونگ : باید از این خونه...

پارت ۱۱شبو تو اون کلبه میگذروننلیا وقتی از خواب بیدار میشه م...

پارت هفتم خندیدن ماه 🌚🌙✨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط