امشب باز گریهء باران بی خوابم کرد؛
امشب باز گریهء باران بی خوابم کرد؛
باز قدم می زنم زیر باران؛
پُر می شوم از شعر و ترانه؛
بعد، نظاره می کنم شاعرانه؛
آفتاب که طلوع کند باز تنها می شوم عاشقانه...بازامشب در کوچه باغ ِ خیابان، گم می شوم...
خیسِ خیس...
یادم آمد...!!!
از وقتی ضمیر «تو» شکست، کلمات بُت شد...دفترها ورق نخورد و کتابها نخوانده ماند... .
باز قدم می زنم زیر باران؛
پُر می شوم از شعر و ترانه؛
بعد، نظاره می کنم شاعرانه؛
آفتاب که طلوع کند باز تنها می شوم عاشقانه...بازامشب در کوچه باغ ِ خیابان، گم می شوم...
خیسِ خیس...
یادم آمد...!!!
از وقتی ضمیر «تو» شکست، کلمات بُت شد...دفترها ورق نخورد و کتابها نخوانده ماند... .
- ۲.۱k
- ۱۴ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط