{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب باز گریهء باران بی خوابم کرد؛

امشب باز گریهء باران بی خوابم کرد؛
باز قدم می زنم زیر باران؛ 
پُر می شوم از شعر و ترانه؛
بعد، نظاره می کنم شاعرانه؛
آفتاب که طلوع کند باز تنها می شوم عاشقانه...بازامشب در کوچه باغ ِ خیابان، گم می شوم...
خیسِ خیس...
یادم آمد...!!!
از وقتی ضمیر «تو» شکست، کلمات بُت شد...دفترها ورق نخورد و کتابها نخوانده ماند... .
دیدگاه ها (۳)

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

باز باران شبانه..می نوازد ماهرانه..روی طبل سنگ و شیشه..ضربه ...

کنار پنجره ی احساسمچشم به جاده های بی نهایتآمدنت را به نظاره...

دلتنگم... #دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،#شعر م...

‍ ‍ پیچیده عطر یاد تو در کوچه باغ جانرفته است درد عشق تو تا ...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

اشعاری از سعید شیری

شعرهایم را بارها خوانده ام.سالهاست به زبان کلماتبا تو زندگی ...

خیال حضور تو، خنکای دنج سایه ای است در ظهر تب دار و عبوس بی ...

بگو چقدر مانده تا شکفتن زمهریر زمستان؟ تا سقوط هزاران هزار ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط