{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگو چقدر مانده تا شکفتن زمهریر زمستان؟ تا سقوط هزاران هزا

بگو چقدر مانده تا شکفتن زمهریر زمستان؟ تا سقوط هزاران هزار برگ دفتر خاطرات خزان؟ راستی ، چقدر مانده تا باران؟ بگو چقدر مانده که بی تابم از این غروبهای سلانه سلانه آفتاب از این طلوع های معطل بی خواب ، بگو چقدر مانده تا ریسه قندیل بر تن مهتاب؟ تا پرسه های بی قید و خنده های مستانه؟ تا جستجوی هیچ در کوچه باغ غرق ترانه ! تا کشف اندوه لبخند مادرانه تا باور یک سقف امن، تا خانه؟ بگو چقدر مانده که گم کرده راهم، چند نعره جانانه مانده به سکوت، تا تمام شدن این وحشت سقوط؟ راستی، چقدر مانده تا تابوت؟ میخندم، به هرآنچه که مانده میخندم، به هرچه که هست به سراب و نقاب میخندم ، به نمایش به سفسطه به کتاب می خندم . آری به هرچه که درد است میخندم. به کوچه ای که بی جوان مرد است میخندم. میخندم به بخاری به خانه ای که در نبودنش سرد است میخندم...
دیدگاه ها (۱)

در کوچه پس کوچه های شهر بی صدا دنبال تو میگردم و شبیه خنیاگر...

هم من میدانم ، هم تو. نه لازم است تو خودت را به ندانستن بزنی...

مرا به یاد بیاور ، با همان نگاه خسته که بین رفتن و ماندن مرد...

آن سال، زمستان که از راه رسید برایت یک آدم برفی ساختم شبیه خ...

چقدر عجیب است حس تلخ باخت در واپسین لحظات جشن پیروزی...چقدر ...

. به بن بستی رسیده ام که پشتش کوچه باغیستخیال و وَّهم دلدارم...

★فرض کن پرنده باشی ویکیآسمان به آسمان بگیردت خونِ ِ توی شیشه...

بی کسی زخم نیست که با چسب انکارش کنی ، لباس نیست داخل کمد ...

..آنها دونفر بودند ...عنایت صحتی‌شکوه درگیری بالا گرفته بود....

برای پدرم که حاجی شدبعد یک عمر منتظر ماندناسم بابا در امده ا...

برای پدرم که حاجی شدبعد یک عمر منتظر ماندناسم بابا در امده ا...

برای پدرم که حاجی شدبعد یک عمر منتظر ماندناسم بابا در امده ا...

برای پدرم که حاجی شدبعد یک عمر منتظر ماندناسم بابا در امده ا...

تو به من گفتی آن روزکوچه ی تاریک راه به جائی دارد!شبنمی لرزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط