{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔹 #او_را ... (۴۲)

🔹 #او_را ... (۴۲)




چشماشو خون گرفته بود 😰


داد زد : باز کن در این خراب شده رو 😡



با ترس درو باز کردم


از توی حیاط داد و هوارش بلند شد ...


- ترنم ...

چه خبره تو این خراب شده 😡

چه غلطی داری میکنی تو؟؟



رفتم طرفش

قبل اینکه بخوام چیزی بگم هلم داد تو خونه و اومد تو !


- چرا لال شدی؟؟

این عوضی کی بود اومد تو؟؟ 😡


💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
https://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-چهل-و-دوم/
دیدگاه ها (۱)

برده عمارت جئون

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 34سلام دخترا برای پا...

ابلیس

🔹 #او_را ... (۳۷)اما گوشی که روشن شد قبل اینکه بخوام هرکار...

🔹 #او_را ... (۲۸)یه لحظه از خودم بدم اومد ...احساس کردم خیل...

🔹 #او_را ... (۶۶)ترجیح دادم به مرجان زنگ بزنم !هرچند این وق...

🔹 #او_را ... (۳۰)دم ظهر بود که با صدای زنگ گوشی چشامو باز ک...

🔹 #او_را ... (۴۳)تا عصر هیچ خبری از عرشیا نبودامّا از عصر ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط