{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴

ات

تو راه خونه بودم
از ترس همش درو ورم رو نگاه میکردم
هیچ کس نبود
یه نفس عمیق کشیدم
سعی کردم اروم باشم
وقتی دیدم اون موجود عجیب نبود
با خیال راحت رفتم تو خونه
لباسام رو عوض کردم
کتابی که همیشه با خوندن اون اروم میشودم
رو گرفتم و صفحاتش رو باز کردم شروع کردم به خوندن

قسمتی از داستان

روزی دختری تو قصر کار میکرد اون خدمتکار شوالیه تاریک اصیل ترین خوناشام بود
فقط یه نگاهش باعث میشود ادم به خودش بلرزه هیچ کس نمیتونست بهش زور بگه
چون پدرش وزیر بود دانا ترین وزیری که تاریخ به خودش دیده بود و این هوش هم به پشرش یعنی پارک جیمین به ارث رسیده بود
همه ی دخترا دوست داشتن باهاش ازدواج کنن
همه ی خدمتکارای قصر دوست داشتن
خدمتکار اون باشن همه به جز اون دختر
اسمش ات بود دختری زیبا و باهاش و کمی مغرور همه ی خدمتکار ها بهش حسادت میکردن اما ات اصلا دوست نداشت خدمتکار
اون شوالیه باشه تو قوانین سلطنتی خدمتکار همیشه باید پشت سر اشراف زاده گان باشن
تا خدمتکارشون همیشه پیششون باشه
ات از این قانون اصلا خوشش نمیومد
حتا وقتی که اربابش تو حموم هم هست
اون باید تو اتاقش منتظر میموند تا اگه فرمانی بهش بده اون اونجا باشه تا فرمانش رو انجام بده اربابش تو اتاق همیشه برهنه بود و فقط شلوار تنش بود وقتایی که اربابش از حموم بیرون میومد ات باید با یه حوله تمیز موهای اونو خشک میکرد اما به خاطره برهنه بودنش ات از خجالت حتا نمیخواست نزدیکه اربابش بشه
دیدگاه ها (۴)

پارت ۵پایان داستان ات: یعنی اون شوالیه چه شکلیه یه دفعه یه ص...

پارت ۶ات متجه میشه کتاب تو دستشه صفحه هاشو باز میکنه و میبین...

پارت ۳از اون قضیه چند ساعت میگذره و نمیدونم اون موجود عجیب چ...

پارت ۲ات: اه بالاخره میتونم برم ات: میتونی بری خانم کیم حقوق...

رمان یونگی پارت . ۴ ویو نیلی وقتی فهمیدم یونگی از ات خوشش می...

وقتی پسر عموته و.....پارت ۸رسیدن عمارت که یهو ات موتورشو دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط