{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار

من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار
یک عاشـق و دیـوانه و بیمار به دیوار

تو آن طـــرفِ فاصــِــله ی آجری و من
یک قاب که چسبیده ام انگار به دیوار

وقتی که تو یک ضربه زدی وقت قرار است
من ضـربه و تو ضـربه و دیدار به دیوار

هربار سرم شانه و آغوش تو را خواست
من تـکـیه زدم جای تو هـربار به دیوار

انگشت تو رقاصه ی این محشر کبری
مــن گوش به دیوار و تو گیتار به دیوار

خوب است میان من و تو واسطه ای بود
عاشق شدم و کردمـش اقرار به دیوار

هرچـند که تو رفتی و دیوار ترک خورد
من ، گوشه ی دیوار و وفادار به دیوار ...
دیدگاه ها (۲)

ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ...

گل من با که نشستی که مرا یادت رفتاز نگاهم چه سبب فرصت دیدارت...

ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯿﺴﺘـــــــــــــ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ...ﺩﻟﯿﻞ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ....

!…می بخشم آدم ها رامی گذارم حوالی احوال من،تا آنجا که بخواهن...

رقص با سایه ها پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط