{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جعفر ساکت و بی حرکت گوشه اتاق نشسته بود ، چشمانش نغمه غم

جعفر ساکت و بی حرکت گوشه اتاق نشسته بود ، چشمانش نغمه غم انگیزی را تداعی میکرد ، به گلهای کم رنگ قالی زل زده بود و اشک در چشمانش حلقه زده بود که خواهرش از راه رسید و داد زد :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان بیا جعفر ریده.
دیدگاه ها (۳)

یه یهودی یه معتاد مسلمون میبینه؛ میگه این معتاده عقلش کار ن...

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻭﻟﯽ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮔ...

صفحه گوشیمو تمیز کردم، خدا شاهده انگار همتون رفتین حموم!!!عا...

به جای اینکه به گذشته نگاه کنید وافسوس بخورید......به اینده ...

[تکپارتی]......صدای نفس های ارام و منظم جونگکوک اتاق را پر ک...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 159♡⁠。⁠)⁩نفس پر...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]وقتی تهیونگ سوار ماشین شده گوشیش زنگ ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

وقتی میاین ایران ولی تحریک میشه...با تعجب خییلییی زیاد نگاشو...

سناریو تهیونگ

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 134♡⁠。⁠)⁩یک سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط