💔 ...
💔 ...
با اینکه میدانم
حضانت خاطره هایت
سخت و دردآور است
اما قبول...
دلتنگیت را بجان میخرم و غصه هایت را
دست به دست گوشه ای تلمبار میکنم .
هر شب از تو برای خودم
یک داستانِ خیالیِ دیوانه وار میبافم و
شبم را ناگزیر ، با خوابِ آغوشت
که پر از بارانِ بوسه های عاشقانه است تمام میکنم.
اما راستش ، گاهی هم خاطره هایت
برای آدم حالِ خوشی نمیگذارند
و من ناچاراً دلم را به تحملِ این رنج با یک بغضِ بچگانه عادت داده ام
بگذریم ، چشمت روشن...
شنیده ام جایِ خودت را
عاشقانه ، در دلم باز کرده ای...
نترس ، این دلتنگی دیوانه وار
" سر بسته " بین خودمان میماند
با اینکه میدانم
حضانت خاطره هایت
سخت و دردآور است
اما قبول...
دلتنگیت را بجان میخرم و غصه هایت را
دست به دست گوشه ای تلمبار میکنم .
هر شب از تو برای خودم
یک داستانِ خیالیِ دیوانه وار میبافم و
شبم را ناگزیر ، با خوابِ آغوشت
که پر از بارانِ بوسه های عاشقانه است تمام میکنم.
اما راستش ، گاهی هم خاطره هایت
برای آدم حالِ خوشی نمیگذارند
و من ناچاراً دلم را به تحملِ این رنج با یک بغضِ بچگانه عادت داده ام
بگذریم ، چشمت روشن...
شنیده ام جایِ خودت را
عاشقانه ، در دلم باز کرده ای...
نترس ، این دلتنگی دیوانه وار
" سر بسته " بین خودمان میماند
- ۱.۴k
- ۳۰ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط