{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق واقعی.

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق واقعی...
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد...
کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت
از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر!!!
چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود ...
حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت!!!
تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود...
به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود!
دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد!!!
زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود . . .
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل آن غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش!
در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود!!!
او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است...
<ای کاش زندگی من و خیلی های دیگه مثل این زندگی هیچوقت طعم خیانت نمیگرفت
دیدگاه ها (۲)

میگن چرا انقدر غمگین می نویسی؟!...افسرده میشیم...ببخشید! !.....

به نظرم باید اون بالای عکس مینوشتن """"""""همیشه""""""""

اینقدر بوسیدش زخم شدهچسب زخم زدهعشق یعنی اینخوشبحالشون -__-

آرامش یعنی اینزندگی یعنی اینخوشبختی یعنی این>_0

سناریو از انیمه توکیو ریونجرزپارت ۱سال ها از زمانی که اعضای ...

جنگل نفرین شده پارت ۳

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

p10جنا هنوز به عکس ماریا خیره شده بود.حرف‌های سویون مدام در ...

پارت معرفی

چند پارتی پارت ۱ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیصدای قدم‌های دختر...

#تکپارتی_درخواستی عنوان: سایه‌ای در خانهنامجون، در حالی که د...

چند پارتیپارت ۲ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر هنوز با ناباو...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~( دو هفته بعد)نفس‌های بریده، سکوت س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط