{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و بعد از آخرین دیدارمان

و بعد از آخرین دیدارمان
.
.
 تو نیز یادش داری؟
تنها من ماندم و فانوسی از خاطره ها در کنج پنجره اتاق
هر لحظه دود میکند و میسوزد
و میسوازند تا اندکی گرم شود
این روزها تمامم میلرزد از این همه نبودنت
دیدگاه ها (۱)

آنروز ..تازه فهمیدم ..در چه بلندایی آشیانه داشتم...وقتی از چ...

میخواهم قهوه بخورم تلخ استلطفا کمی به فنجانم نگاه کنما همیشه...

راهش را تقسم کرد..رفتنش به من رسیدرسیدنش به دیگری...

به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند با ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

پارت شش

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵¹این چیز ها الان اص...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁵صدای بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط