{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نترس! به زبان بیاور!

نترس! به زبان بیاور!
بنویس که دلت برایم تنگ شده
این همه سال، این همه ماه، این همه روز
من نوشتم و بی پاسخ ماند
قول میدهم، همین که به زبان بیاوری
قبلِ از تمام شدنِ جمله ات،
پایینِ پنجره ی اتاقت ایستاده ام
باور کن تنهاییِ پنجشنبه ها،
عجیب سخت میگذرد!
دیدگاه ها (۱)

ماه رمضان همنفس های آخرش را کشیدُ..!تو طَرح تَکریم امسال هم،...

رفـیـق ...بـدون «چـتـر»... کـنـار مـن قـدم نـزن...خـیـس... د...

آمار کشته های جنگ همیشه غلط بوده است هر گلوله دونفر را از پا...

بدترین حالتِ انتظار،همان است که منتظر میمانیم کسی بیایدو حال...

در جنگل... صبح...ات با حال خوبی از خواب بیدار شد.لباسش را عو...

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

سناریو ریندو

از ترس تا اعتمادpart: 2 ...

بالاخره رسیدیم به پارت ۹! اینجا قراره راز جونگ‌کوک و ات حساب...

پیوند خون و اختیارپارت ۵ | اعتمادی که ترک برداشتباران شدیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط