{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

سر سطر بنویس …

سر سطر بنویس …

جوانها در زندان …
دختران حامله ، مادران دق مرگ ..
پدران سگ دو برای نان..
بنویس بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!
بابا سهمی برای استخدام ندارد...!
بنویس آن بچه سرطان دارد....!
هزینه هر آمپولش ده ها میلیون تومان است،
خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهای مادرش مروارید دارد ،
بنویس تلاش ما بی ثمر است !
صاحب خانه بابا را جواب کرد...!
حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما بابای من پول قبض آب و برق را ندارد.!
بنویس نماز قضا دارد ، اما سفره ما غذا ندارد!
بنویس اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما سقف خانه ما چکه میکند.!
بنویس پسر همسایه ما از گرسنگی "مرد" اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند..!
بنویس در سرزمین من همه
یا سنگ میفروشند یا سنگ میزنند .!
یا سنگ می اندازند ؛ یا سنگ دل اند ...!
بنویس مادران داغ دارن ، پدران بیمار !
بنویس پدر "60"ساله ام نگهبان ویلای اقازاده "20" ساله شده است ،
جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند !
دختر هایمان از نداری خود را الوده هوس نامردان می کنند
بنویس زندگیمان چه سخت به اجبار می گذرد!

برگه‌ها بالا!



𝟏𝟒𝟎𝟓𝟎𝟓𝟑𝟎
دیدگاه ها (۱)

نوشته بود: جنیفر لارنس از خوندن این آهنگ می‌ترسید و اصرار دا...

دست از غذا خوردن می‌کشی، نمی‌دونی اولویت با فرو دادن بغضته ی...

وداع با آقای شهیدآقای شهیداجازه بدهید برای آخرین بارهمین‌گون...

روایتهای میناب رو میخوندمبعضی شهدا خیلی کم لطفی کردیم مثلا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط